
معرفي وبلاگ جديدم
سلام بر همه دوستان بزرگوارم
از اينكه مدت زيادي نبودم شرمنده
وبلاگ جديدي در باب معرفت و بصيرت صالحين راه اندازي كردم كه فعلا اگر وقت شد در آن وبلاگ مطالبي خواهم نوشت و منتظر دوستان و عزيزان همراه خودم هستم
آدرس وبلاگ جديد :
http://seyed313.blogfa.com/سفارشات و وصیتنامه حضرت زهرا (س)
سلام
ايام فاطميه نزديك است
شهادت آن بانوي مظلومه را به پيشگاه قطب عالم امكان حضرت حجت ابن الحسن (عج) و تمامي شيفتگان مكتب اسلام ناب و اصيل تسليت عرض مي كنم .
ان شاء الله اگر بتوانم در باب شهادت و موضوعات پيراموني آن حضرت مطالبي در اين ايام برايتان خواهم نوشت فعلا اين مطلب اول را به عنوان وصيتنامه و سفارشات آخرين حضرت زهرا (س) به اميرالمومنين (ع)را مي گذارم تا با دعاي خير دوستان توفيق ادامه مطالب را داشته باشم .
بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسولاله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسولالله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة.(1)
اين است وصيت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت مىدهد به يگانگى و يكتايى ذات باريتعالى و رسالت حضرت محمد رسولالله و گواهى مىدهد كه بهشت حق است و آتش جهنم حق است و بدون شك قيامت در پيش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها برمىانگيزد يا على من فاطمه دختر محمدم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هركس بر من نزديكترى مرا شبانه حنوط كن و شب غسل بده و شبانه كفنم كن و شب به خاك بسپار و كسى را از دفن من مطلع مكن. تو را به خدا مىسپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قيامت برسان. و در بعضى از روايات دارد كه زهرا عليهاالسلام به على عليه السلام گفت: يابن عم دلم تمناى مرگ دارد ساعتى نخواهد گذشت جز آن كه از تو مفارقت نمايم.
على عليه السلام فرمود: اى دختر رسول خدا وصيت كن به آنچه مىخواهى و هر چه در دل دارى بيان كن على عليه السلام نشست بالاى سر فاطمه و خانه را از بيگانه خالى كرد جز فاطمه و على كسى نبود فاطمه عرض كرد: اى پسر عم هيچگاه در زندگى به شما دروغ نگفتهام و در زندگى زناشويى با تو راه خيانت نپيمودهام و لا خالفتك منذ عاشرتنى. و هرگز در معاشرت با تو از در مفارقت وارد نشدهام و پيوسته مطيع فرمان تو بودهام. على عليه السلام فرمود:
پناه مىبرم به خدا (اى دختر رسول خدا) تو بانوى راستگويى و داناتر و پرهيزگارتر و نيكوكارتر و گرامىتر از هركسى، من نيز از خدا در مخالفت با تو بيمناك بودهام و فراق تو بر من سخت ناگوار است فقدان تو بر من تجديد مصيبتى است كه از رحلت پيغمبر بر من وارد شد به خدا قسم مصيبت فراق تو بر من چنان است كه هيچ چيز نمىتواند مرا تسليت دهد در آن حال هر دو به گريه افتادند و مدتى زار زار اشك ريختند (بعضى نوشته اند كه چون اطاق خلوت شد زهرا عليهاالسلام به على عليه السلام عرض كرد پسر عم جلوتر بيا و دستت را روى سينه من بگذار على عليه السلام خواهش آن بانو را عمل كرد آنگاه عرض كرد پسر عم از من راضى باش على عليه السلام فرمود: زهرا جان از تو راضيم خداى نيز از تو راضى باشد. عرض كرد نه على جان مىدانى من از چه چيزى از شما رضايت مىخواهم روزى كه دشمن به صورت من سيلى زد و با خستگى و درد جسمانى و روح افسرده آمدم منزل ديدم تو در كنج حجره نشستهاى و مشغول جمعآورى قرآنى با تندى با شما سخن گفتم و به شما گفتم يابن ابی طالب اى پسر ابی طالب در كنج حجره نشسته اى و مثل جنين در رحم حجره قرار گرفتهاى دشمن به همسرت تعدى كرده... غصه دار بودم و با تو پرخاش كردم اينك از تو رضايت مىخواهم از من راضى باش)
مولاى متقيان سر فاطمه را به سينه چسباند و با مهربانى فرمود: زهرا جان از تو راضيم خدا و رسول از تو راضى باشند هرچه مىخواهى بگو كه اجرا خواهم كرد. آن بانو در حالى كه اشك مىريخت گفت شوهر گراميم خداوند تو را جزاى خير دهد وصيت من اين است كه دختر خواهر من امامه را تزويج كنى (امامه دختر زينب بنت رسولالله بود كه مادرش در زمان پدر فوت كرده بود) زيرا امامه به فرزندان من مهربانى خواهد كرد و بهترين پرستار آنها است و مرد هم ناگزير است زنى در خانه داشته باشد.
از جمله وصاياى حضرت زهرا عليهاالسلام به همسرش اين بود كه گفت: شوهر عزيزم براى من تابوتى بساز كه فرشتگان صورت آن را به من نشان دادهاند و امام عليهالسلام از وى خواست كه وصف آن را برايش بيان كند تا طبق خواستهاش عمل نمايد.
«مورخين نوشته اند كه وصف تابوت در متن وصيت آن بانوى بزرگ اسلام نيست» و باز گفت: همسرم وصيت ديگرم اين است كه هيچكس به جنازه من حاضر نشود.
من از اين مردم كه به من ستم كردند و حق مرا غصب نمودند متنفرم.
اينها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند اجازه نده از اين قوم و هوادارانشان كسى بر جنازه من حاضر شوند و نماز بخوانند يا على مرا در تاريكى شب آنگاه كه ديدگان مردم به خواب رفت به خاك بسپار تا از دفن من بىخبر باشند. (2)
1ـ بحار چاپ قديم ج 10/ 61
2ـ فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 435
التماس دعا
خروش دوباره ملت در 22 بهمن
دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری
دهه فجر ، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی، در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس میكردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام و مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما، احساسات، گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه كند كه یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد
۲۲ بهمن با خروش دوباره اقیانوس ملت کفهای کثیف روی دریا را پاک خواهیم کرد و به استکبار و جیره خواران بی مغز و ایادی مزدور آمریکا و صهیونیست جهانی خاطر نشان خواهیم کرد که این خوابی که دیده اید هرگز تعبیر نخواهد شد !
![]()
![]()
به امید پایداری انقلاب اسلامی ایران تا ظهور حضرت حجت (عج)![]()
![]()
![]()
اربعین امام حسین (ع)
اربعين آمد و اشكم ز بصر مى آيد
گوئيا زينب محزون ز سفر مى آيد
باز در كرببلا شيون و شينى بر پاست
كز اسيران ره شام خبر مى آيد
وقتى كه گرد و خاك پيكار عاشورا فرو نشست و صداى چكاچك شمشيرها، با واپسين تپش قلب مجاهد مردان ، خاموش گشت و زمانى كه خنجر سياه كين ، فرياد سرخ حسين عليه السلام را همراه حنجره اش بريد دوران پس از حسين يعنى فصل پيام آغاز شد.
عصر عاشورا آغاز رسالت بود و از همان ساعت ، خون گرم سالار شهيدان ، دروازه دلهايى را گشود كه با هيچ لشگرى بجز خون فتح نمى شد.
عصر عاشورا پايان حضور جسمانى امام حسين در صحنه و آغاز عصر عشق به حسين بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشريت در عصر حسين زيست كرده است ، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
عصر عاشورا پايان حضور جسمانى امام حسين در صحنه و آغاز عصر عشق به حسين بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشريت در عصر حسين زيست كرده است ، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
پس از آنكه كارزار پايان يافت و حسين ، عمود خيمه عشق ، بر زمين افتاد و طوفان طف فرو خوابيد، مبارزه نوينى در برابر ظلم آغاز و جبهه اى به وسعت قلب همه انسانها باز شد. اين بار قهرمان داستان زينب است و زبان گوياى او و امام سجاد عليه السلام شمشير برانى است كه رگ حيات ستم را قطع مى كند.
كاروان اسرا، از كانون حماسه دور مى شود و حال و هواى آنان ائينه تمام نماى ماهيت نهضت حسين است . از سرهاى بريده نور مى بارد و از راس نورانى حسين عليه السلام آواى قرآن بگوش مى رسد: ام حسبت آن اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من اياتنا عجبا
شبها، اهل بيت قرآن و نماز شب مى خوانند و ذكر خدا از لبانشان جدا نمى شود و از اسارت خويش و شهادت مردانشان پشيمان نيستند.
اين قافله بجاى آنكه نشانه افتخارات لشكر كوفه باشد نمايشگر قساوت يزيديان و مظلوميت و حقانيت سپاه جان باخته عشق است .
زينب ماموريتى ويژه و سنگين به عهده دارد. شهداء در قتلگاه آراميده اند و تكليف خود را به بخوبى انجام داده اند و شاهدان بايد در طول مسير، رسالت تبليغى خود را به انجام رسانند. آيا اسارت و زنجير مانع از انجام تكليفشان خواهد بود؟ آيا كشته شدن عزيزانشان و تالمات روحى ناشى از آن ، آنان را از مسئوليت خطير ابلاغ پيام باز خواهد داشت ؟
خيابانهاى كوفه و شام و مجلس يزيد و ابن زياد جواب اين پرسشها را بخوبى مى دهد كه هيچ نيرويى قادر نيست ايمان زينب و زبان رساى على گونه اش را به زنجير كشد.
دست ستم در پوشش تبليغاتى عوامفريبانه و زهر آلوده به خون فرزندان فاطمه آلوده شده است و جو مسموم تحريف حقايق هنوز اجازه نمى دهد تا مردم از ماهيت جنگ نينوا آگاه شوند. فريادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فريبى ها و تحريف ها آگاه شوند. فريادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فريبى ها و تحريف ها آگاه سازد. جنگ تبليغاتى آغاز مى گردد. جنگى نابرابر كه در يك طرف ، حكومت با تمام ساز و برگ تبليغاتى و در طرف ديگر زنان و كودكانى داغديده ، گرسنه و خسته .
زينب در كوفه و شام پرده از چهره كريه بنى اميه برداشته و با منطق علوى ، مغلطه ها و سفسطه هاى ابن زياد و يزيد را افشار مى كند و با افشاگريهاى روشنى بخش خود، از جنايت هولناكى كه در سرزمين خونبار تف رخ داده پرده بر مى دارد و بدين ترتيب نقاب از سيماى حسينيان و فرزندان رسول خدا كنار مى رود و...
اعتراضها، قيامهاى و انقلابها يكى پس از ديگرى آغاز مى شود و پيام كربلا به گوش تاريخ مى رسد و عاشورا را جاودانگى مى يابد و قتلگاه حسين عليه السلام قبله گاه مى گردد و امت هاى افسرده را جانى دوباره مى بخشد.
در فصل پيام خون ، زينب عاشورايى در تبعيد به پا مى كند و جوامع بشرى از آن تاريخ به بعد گلواژه آزادى و شهادت را از شجره خونين كربلا مى چينند. و اينك اى حسين ! آرامگاه و بارگاه تو آرامش بارگاههاى متعفن طاغوتيان را بر هم زده و زيارتگاه شيفتگان حق و تشنگان عدالت ، گشته است و تربت پاك تو سربازان عاشقى تربيت كرده است كه در طول تاريخ عاشوراها ساخته اند و پرچم امر به معروف و نهى از منكر را كه در كربلا برافراشتى بر تارك تاريخ به جنبش در آورده اند و خيمه عشقى كه در نينوا زدى همچنان بر پا نگهداشته اند.
ياد بود رستاخيز عاشوراى تو هر سال با شكوهتر از سال پيش بر پا مى شود و هر محرم و صفر شور و شعور و عشق و عقل ، در صحنه جامعه و در درون انسانها به ملاقات هم مى آيند، اگر عشق تو در دلها نبود عقل بى پناه مى ماند و اگر شور تو بر سرها نبود شعور مى خشكيد.
ياد بود رستاخيز تو هر سال از عاشورا تا اربعين ، خلق جهان را متوجه پيام قيامت مى كند. عاشورا روز شهادت حماسه سازان و اربعين روز زيارت مرقد عاشور سازان است .
عاشورا خروش خون حسين و اربعين ، پژواك اين فرياد ظلم شكن است . عاشورا و اربعين نقطه ابتدا و انتهاى عشق نيست بلكه چله عارفانه شيعه است ولى نه مثل چله درويشان و مرتاضان در كنج عزلت و خانقاه . بلكه همچون خود حسين در ميانه انسانها و جامعه .
عاشورا تا اربعين نقطه اوج عشق حسين است و در اين چهل روز، حسين عليه السلام تنها سخن محافل و مجالس است تا در طول عمر انسان بهانه بيدارى ظلم ستيزى باشد.
عاشورا زمانه خون و ايثار و اربعين بهانه تبليغ و پيمان است ، عاشورا روزى است كه حسين با تاريخ سخن گفت و اربعين روزى كه تاريخ ، پاى درس حسين عليه السلام مى نشيند.
عاشورا روزى كشت خون خدا در كوير جامعه ظلم زده و و اربعين آغاز برداشت اولين ثمره آن است . اربعين فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .
زيارت اولين زائران حسين و بازگشت اهل بيت امام بر سر خاك گلگون شهيدان بهانه اى منطقى براى تاسيس عزاى اربعين بود. اولين حسين عليه السلام چه جابر باشد و چه ديگران و جابر قبل از اهل بيت به كربلا آمده باشد يا پس از آنان و اين حضور چه در اربعين اول باشد و چه در اربعين دوم ، تغييرى در فلسفه اعلام اربعين به عنوان چهل روز عزا براى حسين عليه السلام ايجاد نمى كند.
چهل روز متوالى - از عاشورا تا اربعين در واقع مراسم سالانه و رسمى اعلام انزجار از ظالمان تاريخ است و در اين اعتراض عمومى ، حسين سمبل شجاعت ، پايمردى و آزادگى و يزيد نماينده و مظهر جور و فجور است . در اين چهل روز ياد حسين صدرنشين محفل دلها است و افكار عمومى بيش از هر حادثه مهم ديگرى تحت تاثير حادثه كربلا است و اين چهل روز فرصت مناسبى است تا مردم ، عشق به حسين و كينه و تنفر از قاتلان او را در دل خود بپرورانند و اين كينه مقدس را با پوست و گوشت خود و فرزندانشان در آميزند و عظمت گرمى حماسه عاشورا را به هر عصر و نسلى برسانند و شور عاشورا را هر سال تازه تر از سال گذشته بر پا كنند تا كلاس درس عاشورا هر سال با شكوهتر از سال پيش دائر گردد. اينجاست كه فلسفه اربعين رخ مى نمايد. باشد تا ما نيز از اين كلاس پر بار درس شهادت بياموزيم و خود را جهت يارى مولايمان حضرت مهدى (عج ) آماده نمائيم .
اربعين حسينى بر تمام حسينيان تسليت باد
التماس دعا![]()
هواپرستی عامل جنایت در کربلا
ایام عزاداری سیدالشهدا هم رسید
مدتی بود که دیگر مطلبی نمی نوشتم اما بازم تصمیم گرفتم بیام و مطالبی را خدمت بزرگوارانی که به این وبلاگ تشریف می آورند عرضه کنم
آنچه به نظر من موجبات بروز چنین حادثه وحشتناکی را در تاریخ اسلام فراهم آورد هواپرستی بود و بس یعنی در حقیقت علتی اساسی در انحراف کلی بشر از حقیقت و ندیدن راه سعادت و منادیان واقعی حق و عدالت همین هواپرستی است
در یک بعد ازحادثه عاشورا که قسمت شرم آور و ننگین برای انسانیت است از آن نظر كه در آن فقط جنايت ديده می شود شايد به جای حادثه بهتر باشد آنرا فاجعه بناميم. آب ندادن به انسانها ،کشتن بهترین مردمان روی زمین ، شلاق زدن زن و بچه و اسير و تشنه ، سوار كردن اسير بر شتر بی جهاز ، ترساندن زن و بچه های يتيم و آتش زدن خيمه های آنها ، عريان كردن سر بهترين زنان عالم و خیلی جنایات دیگر كه جانيان آن يزيد و عبیداللّه بن زیاد بن ابیه و عمرسعد و شمربن ذی الجوشن و خولي و حرمله بن کاهل اسدى و ... هستند.
در اهمیت موضوع مطلب اساسی این است که اینان در کل از لامذهبان و بی دینها نبودند بلکه از امت اسلام و مدعیان مسلمانی بودند ولی چه کند این بشر که تمام بدبختی اش این است که اسیر هواپرستی خودش است .
با یک نظر کلی به متون دینی معلوم می شود که چرا آدمی به جایی می رسد که می تواند چنین وحشت انگیز از مسیر انسانیت خارج شود و حقیقت را نبیند و با خیال آسوده و بدون نگرانی از عذاب وجدان به این نوع جنایات دست بزند.
[سوره الجاثية (45): آيه 23]
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُون
پس آيا ديدى كسى را كه هواى خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را از روى علم [به اين كه پذيراى هدايت نبود] گمراه ساخته و بر گوش و دلش مهر زده و بر ديدهاش پرده نهاده است؟ آيا پس از خدا چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا متذكر نمىشويد؟
قرآن دربارهى دو گروه تعبير «خَتَمَ اللَّهُ» آورده است: يكى كفّار كه مىفرمايد: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ» «بقره 7» و ديگرى هواپرستان كه مىفرمايد: «خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ» مراد از هوىپرستى ناديده گرفتن وظيفه و پيروى از غريزه است.
هوى پرستى ابزار شناخت را از كار مىاندازد، نه چشم حقيقت را مىبيند و نه گوش حقّ را مىشنود و نه دل درك صحيح دارد.
عامل هوى پرستى گرايش به مادّيات است. چنان كه در جاى ديگر مىخوانيم: «أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ» «اعراف 176»
هوا پرستى اساس محنتهاست: «الهوى اس المحن» «غررالحکم» هوسها مركب فتنههاست.
«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع» «کافی» سرچشمهى فتنهها، پيروى از هوسهاست.
هوى پرستى مانع عدالت است. «فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا» «نسا 135»
سبب انحراف از راه خداست. «وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» «ص 26»
سبب سقوط انسان است. «وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى» «طه 16»
و در اين آيه مىخوانيم كه هوىپرستى سبب مهر خوردن بر گوش و دل است. «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»
خوب معلوم است که وقتی انسان اینگونه از مسیر هدایت منحرف شد دیگر چه جنایاتی که می تواند انجام دهد
عيد سعيد فطر
فرا رسيدن عيد سعيد فطر
بر تمامي حق جويان عالم مبارك باد.
عید فطر یكى از اعیاد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن، احادیث و روایات بی شمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از كارهاى مباح دیگر امتناع كرده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مىطلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.
امیرالمؤمنین علي علیه السلام در یكى از اعیاد فطر خطبهاى خواندهاند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم دادهاند.
" خطب امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام یوم الفطر فقال: ایها الناس! ان یومكم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون وهو اشبه بیوم قیامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم واذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بین یدى ربكم، واذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه.
عبادالله! ان ادنى ما للصائمین والصائمات ان ینادیهم ملك فى آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كیف تكونون فیما تستانفون." (1)
اى مردم! این روز، روزى است كه نیكوكاران در آن پاداش مىگیرند و زیانكاران و تبهكاران در آن مایوس و نا امید مىگردند و این شباهتى زیاد به روزقیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نمازعید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز، به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را. و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شوید بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برین. اى بندگان خدا، كمترین چیزى كه به زنان و مردان روزه دار داده مىشود این است كه فرشتهاى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مىدهد و مىگوید:
«هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فكر آینده خویش باشید كه چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»
عارف وارسته ملكى تبریزى درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزى است كه خداوند آن را از میان دیگر روزها برگزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان كرم او بنشینند وادب بندگى بجاى آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهاى خویش پوزش خواهند، نیازهاى خویش به نزد او آرند و آرزوهاى خویش از او خواهند و نیز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نیازى به او آرند، برآورد و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و ازمهربانى و بنده نوازى، بخشایش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نیز نمىبرند.» (2)
روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خواندهاند كه در این روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روزافطاركنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطور به معناى خوردن و آشامیدن، ابتداى خوردن و آشامیدن است و نیز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشامیدن است پس از مدتى از نخوردن و نیاشامیدن. ابتداى خوردن و آشامیدن را افطار مىنامند و از این رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مىشود انسان افطار مىكند یعنى اجازه خوردن پس ازامساك از خوردن به او داده مىشود.
عید فطر داراى اعمال وعباداتى است كه در روایات معصومین علیهم السلام به آنها پرداخته شده و ادعیه خاصى نیزآمده است.
از سخنان معصومین علیهم السلام چنین مستفاد مىشود كه روزعید فطر، روزگرفتن مزد است. و لذا دراین روز مستحب است كه انسان بسیار دعا كند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.
و در قنوت نماز عید مىخوانیم:
«... اسئلك بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه وآله ذخرا و شرفا و كرامة و مزیدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خیرادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك علیه وعلیهم اللهم انى اسالك خیر ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون.»
بارالها! به حق این روزى كه آن را براى مسلمانان عید و براى محمد (ص) ذخیره و شرافت و كرامت و فضیلت قرار دادى از تو مىخواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خیرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و ازهر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، ازتو مىطلبم آنچه بندگان شایستهات از تو خواستند و به تو پناه مىبرم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.
در صحیفه سجادیه نیز دعایى از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان و استقبال عید سعید فطر وارد شده است:
«اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصیبتنا بشهرنا و بارك لنا فى یوم عیدنا و فطرنا و اجعله من خیر یوم مرّ علینا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب واغفرلنا ما خفى من ذنوبنا وما علن ... اللهم انا نتوب الیك فى یوم فطرنا الذى جعلته للمؤمنین عیدا و سرورا و لاهل ملتك مجمعا و محتشدا، من كل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرّ اضمرناه توبة من لا ینطوى على رجوع الى.»
پروردگارا! بر محمد وآل محمد درود فرست و مصیبت ما را در این ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عیدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترین روزهایى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشایى آنچه در پنهان و آشكارا گناه کرده ایم ... خداوندا! دراین روزعید فطرمان كه براى مؤمنان روزعید و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قراردادى؛ ازهر گناهى كه مرتكب شدهایم و هر كار بدى كه كردهایم وهر نیت ناشایستهاى كه در ضمیرمان نقش بسته است به سوى تو باز مىگردیم و توبه مىكنیم، توبهاى كه در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصیت نباشد. بارالها! این عید را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در این روز، ما را توفیق بازگشت به سویت و توبه ازگناهان عطا فرما.» (3)
پىنوشتها:
1- محمدى رى شهرى، میزان الحكمة،ج 7، صص131 -132.
2- میرزا جواد آقا ملكى تبریزى، المراقبات فى اعمال السنه، تبریز، ص 167.
3- ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 101، اردیبهشت ماه 1369 صص 10- 11، 50 .
و استفاده از کتاب رمضان، تجلى معبود ( ره توشه راهیان نور)، صفحه 248 .
اگر علي نبود اسلام از بين مي رفت
سلام
اين مطلب را تقديم مي كنم به تمام عاشقان ولايت و امامت
وقتي عمر ابن خطاب به خلافت رسيد ، گروهي از احبار و علماي يهود نزد او آمدند و گفتند :ياعمر تو چون ولي امر مردم بعد از محمد (ص) و صاحبش هستي ، از تو سؤالهائي ميكنيم ، اگر پاسخ مان را دادي مي دانيم اسلام و محمد بر حق است واگر جواب مان را ندادي مي دانيم كه اسلام باطل است و محمد پيامبر نيست !
عمر گفت : هر چه مي خواهيد بپرسيد
گفتند:به ما بگوقفل هاي آسمان ها و كليدهاي آسمان ها چيست؟
به ما بگو آن چه قبري است كه با صاحبش به راه افتاد ؟
به ما بگو آن چه كسي است كه قومش را انذار كرد ، نه از جن بودند نه از انس ؟
به ما بگو از پنج چيزي كه بر زمين راه رفتند و در هيچ َرحمي آفريده نشدند ؟
راوي مي گويد: عمر سر را به زير افكند و گفت :
براي عمر عيب نيست كه از او سؤال شود از مطالبي كه از آن چيزي نميداند كه بگويد نمي دانم .
يهوديان برخاستند و گفتند : پس شهادت مي دهيم كه اسلام بر حق نيست و محمد پيامبر نمي باشد !!!!!
سلمان فارسي فورا" بلند شد و به آنها گفت :صبر كنيد و اينقدر زود حكم نكنيد. سپس به سوي علي ابن ابي طالب (ع) روانه شد ، به او گفت: ياعلي !به داد اسلام برس .
حضرت علي (ع) مطلب را پرسيد و سلمان اورا ازجريان باخبر كرد. آنگاه حضرت علي )ع) كه عباي رسول الله را بر دوش داشت ،به مجلس عمر آمد . فورا" عمر برخاست و حضرت علي (ع) را در بر گرفت و گفت : يا اباالحسن ! تو در هر مشكلي بايد به داد ما برسي . حضرت علي (ع) به يهوديان روكرده و فرمود: ((هرچه ميخواهيد از من بپرسيد چراكه پيامبر هزار باب از علم بر من گشوده است كه از هر بابي ،هزار باب ديگر گشوده مي شود)).
آنها سؤالات خود را تكرار كردند .
حضرت علي در پاسخ فرمودند:
من به يك شرط پاسختان مي دهم و آن اينكه پس از گرفتن پاسخهاي صحيح طبق آنچه در تورات آمده است ، به دين ما وارد شويد و ايمان آوريد .آنها پذيرفتند .
حضرت علي (ع) فرمودند:قفل آسمانها شرك به خدا است زيرا وقتي بنده اي يا امه اي مشرك باشند ، هيچ عملي از اعمالشان بالا نمي رود ؛ واما كليد آسمان ها شهادت به وحدانيت خدا و رسالت محمد مصطفي (ص) است .
به يكديگر نگاه كردند وگفتند: اين جوان راست مي گويد.
واما گوري كه باصاحبش راه افتاد ، شكم آن ماهي است كه يونس ابن متي در آن قرار گرفته بود و آن ماهي هفت دريا را دور زد در حالي كه يونس در شكمش بود.و اما او كه قومش را انذار كرد و ترساند ونه از جن است و نه از انس ،همان مورچه اي بود كه به ساير مورچه گان گفت:
((يا ايهاالنمل ادخوا مسا كنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لايشعرون )).
اي گروه مورچه گان ! به لانه هاي خود داخل شويد تا سليمان و سپاهيانش شما را له نكنند در حالي كه نمي دانند . (سوره نمل -آيه 18 ).
واما آن پنج چيز كه در زمين راه رفتند و در هيچ رحمي نبوده اندعبارت اند از :
آدم ، حوا ، شتر صالح ، گوسفند ابراهيم و عصاي موسي ( كه به صورت اژدها در مي آمد و بر روي زمين راه مي افتاد ).
يهوديان اسلام را قبول كردند و شهادتين را بر زبان جاري كردند و اعتراف كردند كه علي اعلم تمام امت است. (كتاب العرائس – ابواسحاق ثعلبي-ص 232 ).
التماس دعا![]()
به دنبال تو میگردم نمییابم نشانت را
به دنبال تو میگردم نمییابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جستهام ردّ نشانت را
نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر
ببیند تا مگر در آسمان رنگینکمانت را
کهن شد انتظار اما به شوقی تازه بالافشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید
که چون ابری بگردم کوچههای آسمانت را
شعر از
حسین اسرافیلی
ولادت باسعادت سبط اكبر امام حسن مجتبي (ع)
سلام بر تمامي بزرگواران
ولادت كريم اهل بيت (ع) بر تمام شيعيان مبارك باد
امروز مطالبي در مورد ولادت امام حسن مجتبي براي دوستان ارائه مي كنم كه اميدوارم مورد استفاده همه باشد.
سبط اكبر پيامبر بزرگوار اسلام ، امام حسن مجتبي (ع)، در سال سوم هجرت به دنيا آمد، و مشهور آن است كه اين مولود فرخنده در شب نيمه ماه رمضان-بهترين ماههاى خدا- متولد شده، و البته در اين باره در كتابهاى شيعه و سنت اقوال ديگرى هم نقل شده كه خلاف مشهور است (1)
داستان ولادت و مراسم نامگذارى
داستان ولادت آن حضرت به گونهاى كه در روايات شيخ صدوق(ره)در امالى و علل و عيون اخبار الرضا(ع)و روايات ديگر محدثين شيعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روايت شده اين گونه است كه فرمود:
چون فاطمه(س) فرزندش حسن را به دنيا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من كسي نيستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پيشى گرفته و سبقت جويم . در همان وقت رسول خدا(ص) آمد و آن كودك را در پارچه زردى پيچيده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زرد نپيچيد؟ سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفيدى گرفته و كودك را در آن پيچيد، آنگاه رو به على(ع) كرده فرمود: آيا او را نامگذارى كردهاى؟
عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پيشى نمى گرفتم
رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمىجويم
در اين وقتخداى تبارك و تعالى به جبرئيل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبريك و تهنيت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس اين كودك را به نام پسر هارون نام بنه.
جبرئيل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنيت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسيد: نام پسر هارون چيست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن ناميد (2)
و در برابر اين روايت، روايات ديگرى هم در كتابها آمده كه چون حسن(ع)به دنيا آمد، على(ع)او را«حرب»ناميد، و چون رسول خدا(ص)اطلاع يافتبه على(ع)دستور داد آن نام را به«حسن»تغيير دهد (3)
و يا اينكه على(ع)نام اين نوزاد را«حمزه»گذارد و چون حسين به دنيا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبيده و به او فرمود: به من دستور داده شده كه نام اين فرزند خود را تغيير دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن»و«حسين»بگذارد، و على(ع)نيز به دستور آن حضرت عمل كرد (4)
ولى اين مطلب بعيد به نظر مىرسد، همان گونه كه صاحب كتاب كشف الغمه نيز گفته استكه روايات مورد اشاره خلاف مشهور و ضعيف است، و مشهور همان است كه در روايت بالا ذكر كردم، و صاحب كتاب حياة الحسن جناب باقر شريف اين گونه روايات را از موضوعات و جعليات دانسته و دليلهايى بر اين مطلب ذكر كرده كه بهتر است براى اطلاع بيشتر به همان كتاب مراجعه نماييد (5)
و در روايات بسيارى از طريق اهل سنت آمده كه اين دو نام شريف«حسن»و«حسين»در جاهليتسابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن يكى از آن روايات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روايت كرده، اين گونه است كه عمران بن سليمان گفته:
الحسن و الحسين اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سميتبهما فى الجاهلية (6)
حسن و حسين دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهليتسابقه نداشته است
انجام مراسم دينى و سنتهاى مذهبى
از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)اين سنت را درباره اين نوزاد عزيز انجام داد، و پس از اينكه او را به دست آن حضرت دادند، در گوش راستشاذان و در گوش چپ او اقامه گفت (7)
و نيز براى نوزاد جديد عقيقه كرد(يعنى گوسفندى براى او قربانى كرد (8) و يك ران آن را به قابله داد، و در برخى از روايات است كه اين كار را در روز هفتم انجام داد (9)
و در روايت كلينى(ره)در كافى اين گونه است كه پس از عقيقه اين دعا را خواند:
بسم الله عقيقة عن الحسن
به نام خدا اين عقيقهاى است از حسن
و به دنبال آن نيز اين دعا را خواند:
اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله (10)
خدايا استخوان آن در برابر استخوان اين نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى، و خونش در برابر خون او، و مويش در برابر موى او، خدايا آن را وسيله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده
و همچنين رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد«خلوق»-كه نوعى عطر مخلوط بوده-ماليد، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شيوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مىماليدند به اسماء كه راوى حديث است فرمود: يا اسماء الدم فعل الجاهلية
اى اسماء ماليدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهليت است
و در پارهاى از روايات اهل سنت آمده كه در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نيز انجام شد (11) ، ولى ظاهر روايات شيعه آن است كه از جمله مختصات ائمه دين(ع)آن بوده كه«مختون»(يعنى ختنه شده)به دنيا مىآمدند، جز آنكه به عنوان استحباب و سنت، صورتى (12) از اين كار را انجام مىدادند (13)
و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعويذ او به دعاست، يعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شياطين جنى و انسى به وسيله خواندن يا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مىسپارند
و طبق روايات بسيارى كه در كتابهاى شيعه و اهل سنت آمده، رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسين(ع)را به اين دعا تعويذ فرمود:
اعيذ كما بكلمات الله التامة من كل شيطان وهامة و من كل عين لامة (14)
شما را پناه مىدهم به كلمات تامه و كامله پروردگار از هر شيطان بدخواهى و از هر چشم زخمى
و در روايت ديگرى است كه اين گونه مىفرمود:
اعيذ كما من عين العاين و نفس النافس (15)
شما را پناه مىدهم از چشم چشم زن، و نفس نفس زن
كنيه و القاب
و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى، تعيين كنيهبراى اوست كه طبق حديثى، امام باقر(ع)فرمود:
انا لنكنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان يلحق بهم (16)
ما براى فرزندانمان در كودكى كنيه قرار مىدهيم، از ترس آنكه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشايند گردند
و كنيه آن حضرت بر طبق روايات بسيارى«ابو محمد»بوده و كنيه ديگرى نداشته است
و اما القاب آن حضرت بدين شرح است: سبط، زكى، مجتبى، سيد، تقى، طيب، ولى
و مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمة پس از نقل كنيه و القاب آن حضرت از روى كتابهاى اهل سنت گفته است: مشهورترين اين القاب«تقى»است و بهترين و شايستهترين آنها همان است كه رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن«سيد»است (17)
پىنوشتها:
1مستدرك حاكم، ج 3، ص 169، اسد الغابه، ج 2، ص 9، اكمال الرجال خطيب تبريزى، ص 627، حياة الامام الحسن، ج 1، ص 59
2بحار الانوار، ج 43، ص 238، و به همين مضمون روايات بسيارى در كتب اهل سنت نقل شده كه بيشتر آنها در ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 492 به بعد ذكر شده است
3بحار الانوار، ج 43، ص 251، حياة الحسن باقر شريف، ج 1، ص 63، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 501-492
4بحار الانوار، ج 43، ص 255، ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 498
5حياة الامام الحسن بن على، ج 1، ص64
6ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 488 و حياة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.و در مناقب ابن شهرآشوب از عمران بن سليمان و عمرو بن ثابت نقل كرده كه گفتهاند: «ان الحسن و الحسين اسمان من اسامى اهل الجنة و لم يكونا فى الدنيا
7بحار الانوار، ج 43، ص 239، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 391، صحيح ترمذى، ج 1، ص 286، صحيح ابى داود، ج 33، ص 214، احقاق الحق، ج 11، صص 8-6
8و در برخى از روايات شيعه و اهل سنت آمده كه دو گوسفند براى حسن(ع)و دو گوسفند براى حسين(ع)قربانى كرد، ولى روايتيك گوسفند مشهورتر و از نظر سند هم قوىتر از روايات ديگر است، چنانچه در حياة الامام الحسن نيز بدان تصريح كرده است
9 و 10.بحار الانوار، ج 43، صص 239 و 250 و 257.حياة الامام، ج 1، ص 64.ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 17-511
11نور الابصار، ص 108، و ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 519 به نقل از مفتاح النجا بدخشى
12و به تعبير روايات«امرار موسى»مىكردهاند
13سفينة البحار، ج 1، ص 379
14سفينه، ج 2، ص 287 و ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 520 و 524 و 527
15ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 527
16حياة الامام الحسن(ع)، ج 1، ص 65
17بحار الانوار، ج 43، ص 255
بازآ، دلم زگردش دوران شکسته است
چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است
آیینه خیال نهادم به پیش روی
دیدم که قلبم از غمهجران شکسته است
عمری در آتشیم و تو را ناله میکنیم
فریادمان به کوی و خیابان شکسته است
دیگر نوای ما ننوازد نیفراق
این ناله در گلوی نِیستان شکسته است
ما تیغ غیرتیم ولی در نیام غم
زنگار بیتحرّک دوران شکسته است
ما را خیال روی تو بیتاب میکند
عقد بلور اشک، به دامان شکسته است
درمان حسرت دل ما دیدن تو بود
بازآ که بیتو شیشه درمان شکسته است
در رهگذار عشق، گدایان حضرتیم
در این مسیر، کلک «پریشان» شکسته است
شعر از
محمدحسین حجّتی (پریشان)
سلام به همه دوستان
ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد
به علت وظیفه تبلیغ خدمت برادران و خواهران دینی این ماه وقت کم دارم
مطالب قبلی را نیز مطالعه فرمائید
همچنان منتظر نظرات و مطالبتان هستم
![]()
![]()
![]()
چه انتظار عجيبي
چه انتظار عجیبی!؟
تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی؟
عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت!
چه کودکانه سپردیم دل به قصه ی قسمت!!
چه بی خیال نشستیم!
نه کوششی نه وفایی!
فقط نشسته و گفتیم...!
خدا کند که بیایی!!!
با همه اينها بازم
خدا كند كه بيايي
السلام عليك يا اباصالح المهدي
ماه مبارك رمضان در راه است!
سلام
كم كم ماه شعبان تمام مي شود و ماه مبارك رمضان در راه است پیامبر عزیز (ص) در خطبه جمعه آخر شعبان در توضیح برنامههای رمضان چنین فرمودند: ماهی بر شما سایه می افکند که در ظرف آن لیلهالقدر است، شب قدری که از هزار ماه با ارزشتر است.
خدای بزرگ روزه این ماه را بر شما واجب نموده و یک نماز مستحب را در شب آن مساوی با هفتاد نماز در شبهای دیگر قرار داده آن کسی که در این ماه به کار نیکی دست بزند و برنامه خدا پسندانهای انجام دهد ثوابش برابر با واجبی از واجبات خداست، و هر کس عمل واجبی انجام دهد اجرش به اندازه هفتاد واجب در وقت دیگر است.
آری ای مردم، رمضان ماه استقامت و فراهم آوردن نیرو است و مزد مردم با استقامت بهشت است[1].
با توجه به اینکه روزه با بسیاری از برنامه های مثبت و سازنده پیوند دارد، بی فایده نیست که برادران و خواهران از ارزش روزه و روزهدار آگاه شده ایمان آنان و عشق و محبتشان به این فرمان کمنظیر الهی بیش از پیش گردد.
کلمه رمضان از لغت رمض گرفته شده و دانایان لغت رمض را به دو گونه توجیه کردهاند.
1_ تابش نور خورشید با حرارت هر چه تمام تر بر ریگ و سنگ
2_ باریدن باران شدید در اواخر پاییز.
اگر رمضان به معنای اول باشد باید گفت: روزه واقعیتی است که همچون حرارت شدید مفاسد و پلیدیها و تجاوزات و طغیانهای غرایز را میسوزاند و آدمی را به میدان پاکی نزدیک می کند.
و اگر به معنای دوم باشد باید گفت: روزه همچون بارانی که طبیعت را شستشو میدهد روان انسان را از آلودگی پاک کرده و به آدمی نیروی مقاومت داده و جسم را از خطرات رسوبات غذایی به سنگر امان میبرد و به همین معنا روایتی از رهبر اسلام (ص) رسیده آنجا که فرمودهاند:
« ارمض الله فیه ذنوب المومنین »
رمضان زمانی است که خداوند بخاطر عمل روزه مردم مومن را شستشو داده و پاک میکند.
صوم رمضان یعنی: خودداری کردن از آنچه شرع و مکتب الله اجازه نداده و بیتردید گروه خودداران در پشگاه الهی بخاطر اجرای فرمان دوست از اعتبار خاصی برخور دارند، و نزد پروردگار و وجددان خویش رو سپیدند.
علی(ع) می فرماید به هنگامی که آدم به زمین آمد تابش خورشید چهرهی دل آرایش را تیره کرد آدم از این پیش آمد دیگر بود جبرئیل به حضرتش گفت: میل داری رویت سپید گردد؟ گفت آری عرضه داشت روز سیزده و چهارده و پانزده ماه را روزه بگیر هر روزی که روزه گرفت یک سوم کبودی پوست از بین رفت و به روز سوم تمام چهره سپید شد اگر در این روایت جای تاویل باشد باید گفت روزه عامل بدست آورد آبرو و اعتبار در پیشگاه خداست.
رمضان زمانی است که ابتدایش رحمت، و دههی دومش زمان غرق شدن در رحمت و عاقبتش آزادی از آتش جهنم است، این آزادی از عذاب آخرت، عکس العمل آزادی انسان از سوء خلق طغیان غرایز و شهوات و بد کرداری بوسیلهی روزه ماه رمضان است روزهای که همراه با شرایط انجام گرفته باشد.
رمضان ماه مساوات است ماهی که باید ثروتمندان مادی و معنوی به تمام کمبودهای مردم تهیدست رسیدگی کنند، و دردهای معنوی را درمان نمایند، در این ماه نباید گروهی سیر و دستهای گرسنه باشند، عدهای غرق در هدایت، و قشری گرفتار ضلالت، در این ماه است که خداوند روزی بندگان فرمان بر را زیاد میکند و این مساله واقعیتی است که قرآن از آن خبر داده « آنگاه که مردم خویشتن داری بدست آرند و از گناه و نافرمانی بپرهیزند تمام درهای برکات آسمان و زمین را به رویشان می گشاییم»[2].
رهبر اسلام(ص) می فرماید: « در رمضان چهار برنامه از خداوند بخواهید دو برنامه برای جلب عنایت حق، و دو برنامه از آن برنامههایی که از آن بینیاز نیستند، اما دو برنامه اول یکی قرار گرفتن در حصار توحید و دور شدن از شرک نیستند یکی طلب بهشت، و دیگری آزادی از آتش جهنم.
پیامبر (ص) میفرمود: هر آنکس که ماه رمضان را درک کند و خود را در مسیر آمرزش حق قرار ندهد در کدام زمان میخواهد به جبران کمبودها برخیزد!
و نیز فرمود: اگر خداوند به آسمانها و زمین درچنان زمانی اجازه سخن گفتن دهد. به تمام روزه داران میگفتند برنامه شما به بهشت منتهی میگردد، و باز فرمودند: برای بهشت دری است به نام ریان و آن اختصاص به روزه داران دارد، آخرین روزهداری که از آن وارد شود بسته می گردد.
پیامبر بزرگ میفرمود: روزه دار اگر غیبت نکند و بخوابد خوابش عبادت است.
رسول اکرم (ص) به مردم فرمود: طرحی را به شما بیاموزم که انجامش شیطان را از شما دور خواهد کرد به دوری بین مشرق و مغرب پاسخ گفتند: آری فرمودند: روزه رویش را سیاه میکند دستگیری از تهیدستان پشتش را میشکند دوستی در راه خدا، و تحمل رنج عمل شایسته ریشهاش را میکند و توبه و بازگشت به حق رگ و پی او را جدا میکند برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن روزه است.
پیشوای اسلام فرمود: به هنگام رمضان در تابستان چون رنج تشنگی به انسان روی آورد خداوند هزار ملک را مامور آدمی میکند تا بهشت و نعمت الهی را به او بشارت دهند و او را نوازش کنند و چون افطار گردد خطاب میرسد چه بوی خوشی داری، سپس به ملائکه میفرماید: شاهد باشید مغفرتم را نصیبش کردم.
و نیز فرمود: آنکس که از روی ایمان و عشق به خدا روزه بگیرد و حسابگر باشد و گوش و چشم و زبان را از گناه باز دارد، در حوزه رحمت گذشته و آینده الهی قرار گیرد و اجر ثابت قدمان نصیبش میشود[3].
امیر المومنین (ع) میفرماید: روزهی جسد خودداری از غذاست ولی با اراده و اختیار خویش البته برای مزد و فرار از عذاب و روزه روان خودداری حواس پنجگانه است از گناه و پاک داشتن دل از تمام عوامل شر، و روزهی دل نیکوتر است از روزهی زبان و روزه زبان بهتر است از روزه شکم[4].
از مجموع روایات استفاده میشود که روزه عمل سادهای نیست و تنها گرسنگی و تشنگی مایهی بوجود آمدن حقیقت روزه نمیباشد، بلکه روزه بزرگترین میدان تمرین برای پاکسازی جسم از امراض گوناگون و تزکیه روان از مفاسد اخلاقی و منور کردن دل به نور خداست.
با چنین روزهای روزی فراوان میگردد، و اجتماع سالم گشته و آدمی در پیشگاه حق کسب آبرو میکند و در جهان بعد از بهشت بهرهمند شده و از عذاب جهنم دور خواهد ماند.
التماس دعا![]()
--------------------------------------------------------------------------------
[1] _ سفینه البحار : ج 2 ، ص 67.
[2] _ الاعراف : 96.
[3] _ روایات نقل شده بیشترش در ج 2 سفینه البحار باب صوم است.
[4] _ غررالحکم، ص 460.
غروب جمعه شد و باد ايستاده بيايی
كه فرش پای تو باشد اگر پياده بيايی
و آب سينه سپر كرده بر عناصر ديگر
كه روی شانه ی خيسش قدم نهاده بيايی
و جمعه هاست جدل می كنند يكسره باهم
ز راه چشم ز دل از كدام جاده بيايی
بخوانمت به همين واژه های الكن و خيسم
ببينمت به همين لحن صاف و ساده بيايی
غروب جمعه شد و كفش هام جفت شدند
دلم تپيد كه شايد اجازه داده بيايی
سلام به همه دوستان
اعیاد شعبانیه و ولادت حضرت ولیعصر(عج) بر شما مبارک
مطالب قبلی را نیز مطالعه فرمائید
همچنان منتظر نظرات و مطالبتان هستم
![]()
![]()
![]()
اگر او بیاید ...
( السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی )
اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض برکاتها و ردّ کل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
زمانى که حضرت حجة (عج) ظهور کند به عدالت حکم مىکند و کسى نمىتواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راهها به وسیله او امن مىگردد، زمین برکاتش را براى استفاده مردم خارج مىکند و امور را به دست اهلش مىسپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمىماند و همه به اسلام گرایش پیدا مىکنند.
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
عید بزرگ مبعث بر تمام دینداران عالم مبارک باد
در غار حرا گشوده شد دفتر نور دادنـد کـتـاب نـور بــر رهـبـر نـور
شـــد بعثـت والای مـحـمـد یـعـنی گـردیـد امـین مـکـه پیغمـبـر نــور
![]()
![]()
![]()
اعتکاف
سلام به مناسبت ایام اعتکاف مطالبی شامل اعمال، احکام، شرايط، محرمات و آداب -هر چند مبسوط به نظر آید اما در حقیقت گذرا- این دستورالعمل عبادی و عرفانی اسلام برایتان تهیه کردم که امیدوارم مورد استفاده تان قرار گیرد.
برای استفاده از مطالب به ادامه مطلب بروید
ضمنا دعا یادتون نره ![]()
ولادت امام علی(ع)
13 رجب، سالروز میلاد پیشوای متقین و جلوه رحمت و عدالت رب العالمین،
امیرالمؤمنین، امام علی ابن ابیطالب (علیه السلام)
را به همه آزادگان جهان، بخصوص شما دوستان گرامی تبریک و تهنیت میگویم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام): "بنده دیگری نباش؛ خداوند تو را آزاد قرار داده است ..."(1)
بهترین معرفت درباره هر شخص و یا هر چیزی از معرفی بهترین معّرف حاصل میشود و هیچ معّرفی درباره امام علی (علیه السلام) چونان قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) نیست. تعبیر قرآن از علی (علیه السلام) تحت عنوان "ولایت" است؛ همان ولایتی که مایه کمال دین و پایه اتمام نعمت و سبب به نصاب رسیدن اسلام خداپسندانه است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره علی (علیه السلام) فرمود: "خدا را آنچنان که شایسته است کسی جز من و علی، و علی را آن چنان که شایسته است، کسی جز من و خدا، نشناخت."(2) تعبیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره جامعیت امیر مؤمنان (علیه السلام) این چنین است: "هرکس بخواهد به علم آدم و فهم نوح و حلم ابراهیم و زهد یحیی بن زکریا و شهامت شجاعانه موسی بنگرد، علی را نگاه کند."(3) عبارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره منزلت علوی اینست: "منزلت علی نسبت به من، همانند منزلت من نسبت به پروردگار من است."(4)
امام صادق (علیه السلام) "ولایت علوی" را بالاتر از "ولادت از علی" دانست و در این باره فرمود: "ولایت مداری من نسبت به علی بن ابیطالب برای من دوست داشتنیتر از انتساب من به اوست، زیرا ولایت من نسبت به او واجب است و انتساب من به او فضیلت."(5) امام موسی بن جعفر (علیه السلام) ولایت مداری خود را به امام علی (علیه السلام) باز میگوید و آن را متمم و مکمل، بلکه سبب سودمندی اعمال صالح میداند و در این باره نیایش ویژهای دارد که برخی از آن دعای مخصوص، اینست: "خدایا من اقرار میکنم و شهادت میدهم و اعتراف دارم... علی، امیر مؤمنین و سید الوصیین و پیشوای متقین،... امام من و راه روشن من است و کسی است که بجز بوسیله ولایت او و پیروی از او و ... من به اعمال، هرچند که پاکیزه باشند، اطمینان نمیکنم و آنها را هرچند که صالح هم باشند، بدون آن نجاتبخش نمیبینم..."(6)
آنچه تا اینجا آوردیم، سخن خداوند عز و جل و اهل بیت (علیهم السلام) بود. اما دیگران چه؟ در این مختصر، گفتار کوتاهی از ستایشگران علی (علیه السلام) بازگو میشود که شمیم حیات عارفانه آن حضرت از آن استشمام و آهنگ دلپذیر زندگی شاهدانه وی از آنها به گوش میرسد.
ملاصدرا (فیلسوف بزرگ اسلامی) در شرح اصول کافی، پس از نقل خطبه توحیدی امیر مؤمنان (علیه السلام) که هنگام برانگیختن سپاه برای جنگ با معاویه و در حضور انبوه مردم ایراد فرمود، به تکمیل گفتار شیخ کلینی مبادرت ورزید و آن را این چنین اصلاح کرد: "... اگر زبانهای جن و انس گرد هم آیند و در میان آنها زبان پیامبران بزرگ، مانند نوح و ابراهیم و ادریس و شیث و داوود و موسی و عیسی و رسول اکرم نباشد و بخواهند توحید را همانند آنچه حضرت علی آورد بیاورند، هرگز قادر نخواهند بود..."(7) یعنی از هر پیامبری هم، سخنی عمیق در توحید خدای سبحان همتای خطبه علی ساخته نیست.
احمد بن حنبل، پیشوای مذهب حنبلی، درباره علی (علیه السلام) میگوید که "آن حضرت به خلافت زینت داد، نه آنکه خلافت سبب زینت وی شده باشد."(8)
وقتی از خلیل بن احمد فراهیدی (ادیب برجسته و استاد مسلم ادب و لغت عرب و مبتکر علم عروض)(9) پرسیدند: به چه دلیل علی بن ابیطالب در همه چیز امام همگان است؟ در پاسخ گفت: "به این دلیل که همگان به علی بن ابیطالب نیازمند و او از همه بینیاز." همچنین هنگامی که از او پرسیدند درباره علی بن ابیطالب چه میگویی؟ گفت: "چه بگویم در حق کسی که دوستان او مناقب او را از ترس کتمان کردند و دشمنان وی آنها را از روی حسد و کینه پنهان نمودند؛ آنگاه فضائل وی بین آن دو کتمان ظهور کرد و آشکار شد و مشرق و مغرب روی زمین را پر کرد."(10)
فخر رازی در تفسیر خویش درباره آن حضرت نقل میکند: "هر کس در دین خود به علی بن ابیطالب اقتدا کرد، هدایت یافت. دلیل بر آن، گفتار رسول اکرم است که درباره علی فرمود: «خدایا! هر جا که علی باشد حق را به همراه او قرار بده.»"(11)
ابن ندیم (کتاب شناس برجسته) از کتاب "اخبار" نوشته "واقدی" (مورخ صاحب نام اسلامی) نقل میکند که "علی بن ابیطالب از معجزات رسول اکرم است، همانطور که عصای موسی و مرده زنده کردن عیسی معجزه آنان بوده است."(12)
درباره امیرالمؤمنین بسیار میتوان سخن گفت و سبب گسترده بودن آثار درباره آن حضرت، حق مداری بلکه هویت حق داشتن اوست؛ هرچه حق و عدل و انصافِ مجسّم و آزادیِ تمثل یافته باشد، سخن درباره آن میدان گستردهای دارد. اما پیرو علی (علیه السلام) بودن و سیرت و سنت او را الگو قرار دادن و در صراط مستقیم وی گام نهادن دشوار است؛ زیرا همواره حق بودن، از عدل فاصله نگرفتن و از انصاف جدا نشدن، کاری سخت است ...
امیرالمؤمنین (علیه السلام): "... هیچ مؤمنی غمگین نمیشود مگر آنکه ما نیز به غم او غمگین میشویم و دعا نمیکند، مگر آنکه بر دعای او آمین میگوییم ..."(13)
پاورقیها:
1- فرازی از نامه امیر المؤمنین (علیه السلام) خطاب به امام حسن (علیه السلام) (نهج البلاغه، نامه 31).
2- "یا علی ما عرف الله حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر الله و غیری" (مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3، صفحه 268 – 267؛ ارشاد القلوب، جلد 2، صفحه 221 (ما عرفک یا علی حق معرفتک الا الله و انا)).
3- این حدیث را دو تن از علمای برجسته اهل تسنن یعنی ابن عساکر و ابن کثیر در کتب خویش نقل نمودهاند. (ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینة دمشق، جلد 42، صفحه 313؛ ابن کثیر در کتاب البدایة و النهایة جلد 7، صفحه 357).
4- طبری در ذخائر العقبی، صفحه 64.
5- فضائل ابن شاذان، صفحه 125؛ بحار الأنوار، جلد 39، صفحه 299.
6- مهج الدعوات، صفحه 234.
7- شرح اصول کافی ملا صدرا، صفحه 342.
8- تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر، جلد 42، صفحه 446.
9- او کسی است که سیبویه، امام و پیشوای علمای علم نحو، یکی از شاگردان برجسته او محسوب میشود.
10- تنقیح المقال، جلد 1، صفحه 403.
11- تفسیر الکبیر فخر رازی، جلد 1، صفحه 210.
12- فهرست ابن ندیم، صفحه 111.
13- وسائل الشیعه، جلد 20، صفحه 200.
لشگریان ابلیس
لشگریان شیطانی
مسلم است كه هيچ پادشاه و سلطان و اميرى نمى تواند به تنهايى و بدون سپاه و لشكر، محیط تحت نفوذش را اداره كند و محتاج نیروهایدیگری هست؛ هر چه لشكرش بيشتر و مجهزتر باشد قدرت او هم افزايش مى يابد. عمده همت يك سلطان ، آماده كردن لشكر منظم و مرتب است . شيطان هم از اين برنامه بيرون نيست و احتياج به نيرو و لشكر دارد. و با آن ، كار می کند و اهدافش را محقق مى سازد.
سپاه و نيروى شيطان چند طايفه اند
1- امام صادق عليه السلام فرمود: لشگر شيطان از تبار او پديد مى آيد كه همان شياطين هستند (اصول كافى ، ج 3، ص 46)
2- لشكر شيطان : از پيروان او - اعم از فرزندانش و فرزندان آدم - تشكيل مى شود.( مجمع البيان ، ج 7، ص 194)
3- پيروان او از معصيت كاران - اعم از معصيت كاران جن و انس- شكل مى گيرد.( روح المعانى ، ج 19، ص 103)
4- كسانى كه شيطان ، آنان را به بت پرستى فرا مى خواند و آنان در اين دعوت از او پيروى مى كنند.( جامع لاحكام القرآن ، ج 13، ص119)
5- عبارت اند از هم نشينان شياطين ، آنان كه قرآن از ايشان به عنوان كسانى ياد مى كند كه از گمراهى دست بر نمى دارند، مگر آن گاه كه موجبات ورود آنها را به آتش دوزخ فراهم آورند.( تفسير الميزان ، ج 15، ص290)
لشكريان مهم شيطان از دو گروه تشكيل مى شود
يكى زنان - بى ايمان و هرزه - و ديگرى غضب .
در روايتى آمده :حضرت رسول و امام صادق عليه السلام هر دو فرمودند: لشكرى سخت تر از از زن ها و غضب ، براى شيطان نيست . ليس لابليس جند اشد من النساء و الغضب؛( ميزان الحكمه ، ج 5، ص95)
اما زن ها، خود آن ملعون مى گويد: زن هاى (بى ايمان ) نصف لشكر من است ، و آنها از براى من تيرى هستند كه به هر جا افكنم خطا نمى رود. با اين لشكر - زنان بى ايمان و فريبنده - شيطان به جنگ مردان با ايمان و با تقوا مى رود كه به قول خودش ، آنها تيرى هستند كه خطا نمى روند.
رواياتى از زبان شيطان ، درباره تعريف از زنان بى ايمان وارد شده كه قابل توجه است . من به بعضى از آنها اشاره مى كنم :
در ملاقاتى كه حضرت يحيى عليه السلام با ابليس نمود، در ضمن سخنانى كه آن حضرت با آنان ملعون داشت ، مى پرسد: اى ملعون ! چه چيز بيشتر موجب خوش حالى و روشنى چشم تو مى گردد؟
عرض كرد: زنان (بى ايمان ) كه ايشان تله ها و دام هاى من اند. وقتى لعنت و نفرين هاى صالحان بر من جمع مى شود، نزد زن ها مى روم و از ايشان دل خوش مى گردم .
در حديث ديگرى آمده است : ابليس به خدمت حضرت يحيى عليه السلام عرض كرد: اى يحيى ! هيچ چيز مثل زنان كمر مرا محكم نمى كند و چشمم را روشن نمى گرداند. ايشان تله ها و دام هاى من اند و تيرى هستند كه به وسيله آنان خطا نخواهم كرد: پدر و مادرم به فداى ايشان باد!!!
سپس افزود: اگر آنان نبودند، من نمى توانستم پست ترين و بى عرضه ترين مردان را گمراه كنم ! چشم من به ايشان روشن است ، به واسطه ايشان به مرادم مى رسم ، به سبب آنها مردم دنيا را به پرتگاه مى برم . مهمترين وسيله اى كه شيطان جهت اغواى آدميان به كار مى برد، در درجه اول زنان - بى دين و شرور - و پس از آن پول است . از اين جهت گفته شده : زنان (بى تقوا) زاده شيطان اند.
لذا حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به مردم دنيا اخطار مى كند و مى فرمايد: از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد؛ زيرا شيطان مانند ديده بان لشكر در كمين است و هيچ يك از دام هاى او براى شكار مردان پرهيز كار مانند زنان ، مورد اطمينان نيست .
او كوشش مى كند كه حتى پيامبران الهى را به وسيله زنان به دست آورد و نابود كند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: خدا هيچ پيغمبرى از گذشتگان را مبعوث نگردانيد مگر آن كه شيطان ، اميد داشت كه او را به دام زنان اندازد و هلاكشان سازد. و فرمود: من آن قدر كه از زنان مى ترسم از هيچ چيز هراس ندارم .
و نيز فرمود: اى مردم ! از زنان بپرهيزيد. اول فتنه در بنى اسرائيل به واسطه زنان بود.
مثل فتنه زليخا براى يوسف عليه السلام .
اين رانده شده از دستگاه خدا در تعريف زن ها مى گويد: زنان محرم اسرار من و در حاجات و مشكلات دنيا فرستاده من اند. آن بد عاقبت ، بيشتر فتنه و گناه را به وسيله زنان انجام مى دهد، مردان را به وسيله زنان در دام خود مى گيرد.
شيطان در يكى از ديدارهايى كه با حضرت موسى عليه السلام داشت و به آن حضرت پند مى داد، عرض كرد: اى موسى ! هيچ وقت با زنى كه بر تو حلال نيست در جاى خلوتى قرار نگير؛ زيرا هر مردى كه با زن بيگانه در خلوت باشد، من نفر سوم آنها خواهم شد - آن قدر وسوسه مى كنم - تا آنها را به فتنه اندازم.
الله اکبر!پناه می برم به خدا از شر شیطان !
امکان تشرف به محضر امام زمان(عج)
امکان تشرف محضر امام زمان علیه السلام
گفتوگو با حجتالاسلام محمدباقر تحريري
با توجه به اينکه اين روزها، بازار ادّعاي ملاقات با امام زمان(علیه السلام) و تشرف محضر آن حضرت بسيار گرم است، لطفاً در ابتداي گفتوگو بفرماييد آيا اساساً در زمان غيبت کبرا امکان ملاقات و تشرّف وجود دارد يا خير؟ به ويژه با توجه به توقيع مبارک آن حضرت(علیه السلام) خطاب به علي بن محمد سمري(رحمت الله علیه) که فرمودند: «هر کس قبل از خروج سفياني و صيحة [آسماني] ادعاي مشاهده کند، دروغگوي افترا زننده است»؟
بحث امکان تشرّف محضر امام زمان(علیه السلام)، مربوط به اين زمان نيست. اين بحث از زمانهاي گذشته مطرح بوده و هست...
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
(عاجزاً تا آخر بخوانید)!!!
قرآن قرآن قرآن والله که قرآن
درباره ی سوره ی فیل
v ابرهه لشگری از فیل نداشته و تعداد فيلهايى را كه ابرهه با خود آورده بود بعضى همان فيل" محمود" و بعضى هشت فيل و بعضى ده، و بعضى دوازده نوشتهاند.
v ابابیل نام پرندگانی که لشگر ابرهه را تارومار کردند نیست. ابابیل جمع دسته و گروه هست، به معنی «دسته دسته»، «گروه گروه».
v سپاه خدا را در این جنگ: دسته های چلچله یا پرستو یاد کرده اند. بمب افکن های خداوند هر یک حامل سه بمب سجیل بوده است؛ یکی به منقار و یکی به هر پا.
v سجیل (سنگ نیست) به معنی کلوخه ای که سفت شود و به سنگ ماند، می باشد.
v سایز سجیل ها به اندازه ی نخود یا عدس بوده است.
اما ماجرا
-
ابرهه به یکی از فرماندهان امپراطوری ارامنه خیانت می کند و او را می کشد.
-
ونوس امپراطوری ارامنه حکم مرگ ابرهه را صادر می کند و ابرهه از ترس، سرش را تراشیده و به گِل آمیخته، محضر امپراطور می فرستد وکًنیسه ای از طلا می سازد و به تجاری که در آنجا بازرگانی کنند و قبایلی که نمادهایشان را در این کنیسه نگه دارند، جایزه می دهد.
-
با این کار به امپراطور عرض ارادت می کند و می خواهد که مکه را (که به خاطر وجود کعبه مرکزیت امور فوق بوده)، از اعتبار بیاندازد.
-
یک عرب مکی به نزد ابرهه رفته و به کنیسته با عزمت او توهین کرده و آنجا کثافت کاری می کند. این کار سبب خشم ابرهه شده و او در صدد حذف کعبه از صحنه روزگار برمی آید. سپاهی عظیم تدارک می بیند مشهور به سپاه یا لشگر فیل. اما وجه تسمیه به خاطر فرمانده (ابرهه) فیل سوار بوده، نه لشگری از فیل.
-
ابرهه به اهالی مکه پیغام می فرستد که می آید تا کعبه را ویران کند و با کسی کاری ندارد. ولی مردم همه به بیرون از مکه می گریزند.
-
ابرهه در راه هر آنچه که تعلق به مکیان دارد مصادره می کند. از جمله شترهای عبدالمطلب را.
-
در مکه کسی جز عبدالمطلب نمانده و با این وجود به دنبال شتران خود نزد ابرهه می رود.
-
ابرهه می گوید: من از بهر نابودی کعبه آمده ام و این تو را نگران نمی کند و تو از بهر شتران خود آمده ای؟
-
عبدالمطلب می گوید: کعبه صاحب دارد و خود از او دفاع می کند. شتران هم صاحبی دارند که از پی شان آمده!
-
این سخن ابرهه را خوش آمده و شتران عبدالمطلب را برمی گرداند و او از نزد ابرهه می رود.
شروع جنگ
-
ابرهه در راه حمله به کعبه می بینند ابرهایی تیره به آنها نزدیک می شوند؛ اما با سرعتی بیشتر!؟!؟
-
وقتی نزدیک می شوند می بینند که دسته دسته پرندگانند و آنقدر زیاد هستند که آسمان را تیره کرده اند.
-
قدرت و اراده خدا را ببین؟!؟! سجیل های کوچک و سایز نخود و عدس، بر سر هر نظامی سر تا پا زره پوش ابرهه که می افتد، از سرش وارد شده و از پایین بدنش خارج می شود. الله اکبر!!!
پایان جنگ
-
ابرهه تا به خود می آید، سپاهش را تارو مار می بیند. و آمده: ارتش خداوند اینان را چنان تارو مار کرد که از هر نفر به اندازه کف دستی گوشت نمانده بود و تنش ریز ریز شده بود.
عبرت ها
-
دهنه ی فیل ابرهه را چون سوی کعبه می کردند، به زمین می نشست و حرکت نمی کرد. چون به سوی دیگری می کردند پا به فرار می گذاشت و می خواست بگریزد. حیوان خدا می داند حریم خدا یعنی چه، آنوقت این بشر...؟!؟!؟!
-
خداوند قبل از ولادت حضرت رسول(ص)، کنیسه مسیحیان را که توسط ابرهه ساخته شده بود، ویران نمود تا تغییر قبله و آمدن دین جدید و نهایی را اعلام کند.
-
خداوند با کسی شوخی ندارد و او خود حافظ دین و سنت های خویش است.هر که با او دشمنی کند، او با ناچیزترین ها در ذهن ما، می تواند ما را نابود کند. ابرهه را که به آن روز درآورد. او سپاه نمرود را که از فرط کثرت سرباز، دشت زرد بابل را سیاه کرده بودند و سیاه پوشیده بودند، با پشه نابود کرد. و لشگر پشه چنان آنها را خوردند که حتی قطره ای خون از آنها زمین نریخت. به قول خودمان: در هوا خوردنشان. الله اکبر!!!
اما در مورد یزید (لعنۀ الله علیه)
-
بعد واقعه کربلا دستور به قتل عام مردم مدینه داد.
-
کعبه را به منجنیق بست، طوری که دو دیوار آن فرو ریخت.
یزید (لعنۀ الله علیه) در توجیه این کار گفت: من حق هستم که با وجود نابود کردن خانه کعبه خداوند با من کاری نداشت. اگر ناحق بودم، خداوند مرا به سرنوشت ابرهه دچار می کرد. و من به شکرانه این کار به شکار می روم. می گویند در صحرا از پی آهویی از همراهانش جدا می شود و صید او را چنان دور می کند که یزید (لعنۀ الله علیه) بعد گذشتن از دره ها و صحراها و کوه ها و. . . کنار آبی جهت رفع تشنگی از اسب پایین می آید. اما یک پایش در رکاب زین گیرمی کند و اسب به امر خدا او را از خارستان ها و کوهستان ها و دره ها چنان کشان کشان می برد که جز قسمتی از سینه و پا، گوشتی از جاهای دیگر به تنش نمانده بود. الله اکبر!!!
شعری از آقای هوشنگ ابتهاج
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی ، نه غمگساری
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری
دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری
نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم که مگر
گلی
بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری
سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب٬ گذاری
به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری
سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری![]()
![]()
![]()
شعری تقدیم به محضر ولی عصر(عج)از جناب سعدی(علیه رحمه)
خبرت هست که بی روی توآرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
خالی از ذکرتوعضوی چه حکایت باشد سرمویی به غلط در همه اندامم نیست
میل آن دانه خالم نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
چشم ازآن روزکه برکردم ورویت دیدم به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
گوهمه شهربه جنگم به درآیند وخلاف من که درخلوت خاصم خبرازعامم نیست
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
به خدا و به سراپای تو کز دوستیت خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی ورنکنی به دوچشم تو که چشم ازتوبه انعامم نیست
سعدیا نامتناسب حیوانی باشد هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست
یک شعر از جناب آقای: کازرونی
غم هجران...
رخ زیبای تو در زلف پریشان تا چند؟
آخر از دیده ی ماروی تو پنهان تا چند؟
مهر رخساره نهان کرده ای ای صبح وصال
عاشقان منتظراندر شب هجران تا چند؟
غیر عشق تو چه باشد گنه یوسف دل؟
خود گرفتار در این گوشه ی زندان تا چند؟
بنما چهره که سر در قدمت اندازیم
منتظر بر کف اخلاص سر و جان تا چند؟
تا یکی بر مه رخ زلف پریشان داری؟
حال جمعیت ما از تو پریشان تا چند؟
در طلب عمر به پایان شده ای کعبه ی حسن
دل سرگشته بهر کوه و بیابان تا چند؟
روی معشوق ندیدیم و بمردیم زهجر
زندگی کردن ما با غم هجران تا چند؟
ما همه تشنه ی دیدار و لبت آب حیات
تشنه ماندن به لب چشمه ی حیوان تا چند؟
ای طبیب دل بیمار علاجی بنما
درد مندان تو اندر پی درمان تا چند؟
منبع:jelvegah.zim.ir
حرف های دل
الهی!
تو را شکر...
به آنچه که دادی و ...
لیاقتی که نداشتم!
الهی!
تو همه دادی و هیچ ندادی.
و من ...
هیچ دیدم و همه ندیدم!؟!؟
آیا تا حال می دانستید؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
سوره هایی که با هم یک سوره حساب می شوند:
· سوره الضحی + سوره الانشراح = یک سوره.
· سوره الفیل + سوره قریش = یک سوره.
یعنی اینکه در نماز واجب بعد از سوره حمد، سوره الضحی را بخوانی و سوره الانشراح را نخوانی، نماز باطل است. و همچنین در نماز واجب بعد از سوره حمد، سوره الفیل را بخوانی و سوره قریش را نخوانی، نماز باطل است. ضمناً ترتیب هم مهم هست. یعنی نمی توانی اول سوره الانشراح را بخوانی بعد سوره الضحی را و یا اول سوره قریش را بخوانی و بعد سوره الفیل را. باید ترتیب نزول را هم در مورد این چهار سوره رعایت کنی. اگر می خواهید در نماز واجب این سور ه ها را بخوانید، بعد از سوره حمد، بر فرض سوره الضحی را می خوانید؛ بعد از تمام شدن الضحی، «بسم الله الرحمن الرحیم» سوره الانشراح را می گویید و آن را تا انتها می خوانید و به رکوع می روید. اگر هم نسبت به این قضیه تا کنون جاهل بوده اید مقصر خودتان هستید و نمازهایی که برخلاف قاعده فوق خوانده اید باید قضا کنید.
علت پیوستگی معنایی این سوره ها:
اگر به آیه اول سوره قریش بنگرید می بینید که با «لام» تعلیل(علت) شروع می شود.
به معنی آیه اول توجه کنید:
|
|
لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿1﴾ |
براى الفتدادن قريش (1)
- چه چیزی برای الفت دادن قوم قریش؟
جواب این سوال در سوره الفیل می باشد که: خداوند سپاه ابرهه را نابود کرد که وحشت حمله او، قریش را از مکه فراری داده بود. فلذا این دو سوره با هم پیوستگی معنایی داشته و در نمازهای واجب بعد از حمد، باید با هم خوانده شوند.
و اما سوره قریش:
خداوند در سوره قریش می گوید:
(خداوند سپاه ابرهه را که شرح آن در سوره الفیل آمده نابود می کند)،
v تا سبب الفت و نزدیکی قلوب شما به هم شود.(1)
v این الفت باید در تابستان (اوقات خوشی و راحتی) و در زمستان( دوران سختی)، همیشگی باشد.(2)
v برای الفت یافتن باید خدای کعبه را بپرستید(3)
v خدایی که در وقت گرسنگی غذایشان داد (چرا که خاک مکه قابل کشت و زرع نیست) و از بیم دشمن امنیتشان داد (چرا که اطراف مکه پر از بیابان گردهای مهاجم و غارتگر بود).(4)
ما امروزه قریش زمانه ایم. چرا که به سبب انقلاب و جنگ تحمیلی و مورد رضای خدا بودن آنها، خداوند ما را با وجود تمام تحریم ها، سیر نمود ما امروزه خودکفا از بابت گندم هستیم و به لحاظ تغذیه ای محتاج هیچ کشوری نیستیم. او ما را از گزند همه دشمنان و راهزنان در کمین نشسته، امان داد و با وجود اینکه دور و برمان پر از آمریکایی ها و انگلیسی ها و...، ما احساس امنیت می کنیم.
بیا و ببین و حض کن روانشناسی قرآن را:
- چگونه بین دو نفر الفت برقرار کنیم؟
- دوستی و محبت را بیشتر و تبدیل به انس کنیم؟
برای جواب این سوال رجوع می کنید به سوره «قریش – آیه 3». آنجا که می گوید: «پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند (3)». یعنی اگر می خواهی بین دو نفر ایجاد الفت کنی، باید آنها را به پرستش خدای کعبه سوق دهی، نه کتاب های روانشناسی و حرف های آنها و ...!
علت هم خیلی ساده است:
در لحظه تحویل سال می گوییم!؟!؟:«یا مقلب القلوب و ...»
«مقلب القلوب» کیست؟ خالق و صاحب قلوب کیست؟ تغییر و تحول آنها به دست کیست؟
مسلماً همان خدای صاحب القلوب آنها را به هم رعوف و مهربان خواهد کرد، به شرطی که هر دو روی به درگاه خدای آورند و او را پرستش کنند.
حتی این قضیه قابل تعمیم در مورد کسانی است که با هم دعوا کرده اند.
دعوا بین:
· غیر مؤمن و مؤمن
و یا
· دو غیر مؤمن رخ می دهد.
یعنی یکی از طرفین دروغگو می باشد و از خدا نمی ترسد. به قول ضرب المثل معروف:«بترس از آنکه از خدا نمی ترسد». چنین شخصی برای نیل به هدفش به هر عملی دست زده و از هر دری وارد می شود. دعوا جایی است که یکی از طرفین خدا را فراموش کرده و دروغ می گوید.
چرا که بین دو نفر مؤمن با لله به هیچ وجه ناخوشی رخ نمی دهد. به قول حضرت امام (ره) اگر تمام انبیا، سال ها به اندازه تعدادشان با هم و در یک شهر زندگی کنند، به هیچ وجه بینشان درگیری رخ نمی دهد. چرا که همه شان درون یک جریان(مثل حرکت یک رود به سوی دریا)، به سوی خدا در حرکتند و هم مسیر هستند.
مؤمن معتقد و مقید بالله، خدا را همیشه حاضر و ناظر اعمال خود می بیند و از مقام او شرم می کند و از عقاب او می ترسد و دروغ نمی گوید.

