تبليغاتX
خداي مهربون

خداي مهربون

( هر آنچه که در زمین می جویی در آسمانها و پیش خداست)

عيد سعيد فطر

 

فرا رسيدن عيد سعيد فطر

 بر تمامي حق جويان عالم مبارك باد.

عید فطر یكى از اعیاد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن، احادیث و روایات بی شمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از كارهاى مباح دیگر امتناع كرده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

امیرالمؤمنین علي علیه السلام در یكى از اعیاد فطر خطبه‏اى خوانده‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده‏اند.

" خطب امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام یوم الفطر فقال: ایها الناس! ان یومكم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون وهو اشبه بیوم قیامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم واذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بین یدى ربكم، واذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه.

عبادالله! ان ادنى ما للصائمین والصائمات ان ینادیهم ملك فى آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كیف تكونون فیما تستانفون." (1)

اى مردم! این روز، روزى است كه نیكوكاران در آن پاداش مى‏گیرند و زیانكاران و تبهكاران در آن مایوس و نا امید مى‏گردند و این شباهتى زیاد به روزقیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نمازعید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز، به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را. و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شوید بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت ‏برین. اى بندگان خدا، كمترین چیزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود این است كه فرشته‏اى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گوید:

«هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته ‏تان آمرزیده شد، پس به فكر آینده خویش باشید كه چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»

عارف وارسته ملكى تبریزى درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزى است كه خداوند آن را از میان دیگر روزها برگزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان كرم او بنشینند وادب بندگى بجاى آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهاى خویش پوزش خواهند، نیازهاى خویش به نزد او آرند و آرزوهاى خویش از او خواهند و نیز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نیازى به او آرند، برآورد و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و ازمهربانى و بنده ‏نوازى، بخشایش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نیز نمى‏برند.» (2)

روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده‏اند كه در این روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روزافطاركنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطور به معناى خوردن و آشامیدن، ابتداى خوردن و آشامیدن است و نیز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشامیدن است پس از مدتى از نخوردن و نیاشامیدن. ابتداى خوردن و آشامیدن را افطار مى‏نامند و از این رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند یعنى اجازه خوردن پس ازامساك از خوردن به او داده مى‏شود.

عید فطر داراى اعمال وعباداتى است كه در روایات معصومین علیهم السلام به آنها پرداخته شده و ادعیه خاصى نیزآمده است.

از سخنان معصومین علیهم السلام چنین مستفاد مى‏شود كه روزعید فطر، روزگرفتن مزد است. و لذا دراین روز مستحب است كه انسان بسیار دعا كند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.

و در قنوت نماز عید مى‏خوانیم:

«... اسئلك بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه وآله ذخرا و شرفا و كرامة و مزیدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خیرادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك علیه وعلیهم اللهم انى اسالك خیر ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون.‏»

بارالها! به حق این روزى كه آن را براى مسلمانان عید و براى محمد (ص) ذخیره و شرافت و كرامت و فضیلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خیرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و ازهر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، ازتو مى‏طلبم آنچه بندگان شایسته‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت ‏به تو پناه بردند.

در صحیفه سجادیه نیز دعایى از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان و استقبال عید سعید فطر وارد شده است:

«اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصیبتنا بشهرنا و بارك لنا فى یوم عیدنا و فطرنا و اجعله من خیر یوم مرّ علینا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب واغفرلنا ما خفى من ذنوبنا وما علن ... اللهم انا نتوب الیك فى یوم فطرنا الذى جعلته للمؤمنین عیدا و سرورا و لاهل ملتك مجمعا و محتشدا، من كل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرّ اضمرناه توبة من لا ینطوى على رجوع الى.»

پروردگارا! بر محمد وآل محمد درود فرست و مصیبت ما را در این ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عیدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترین روزهایى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشایى آنچه در پنهان و آشكارا گناه کرده ایم ... خداوندا! دراین روزعید فطرمان كه براى مؤمنان روزعید و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قراردادى؛ ازهر گناهى كه مرتكب شده‏ایم و هر كار بدى كه كرده‏ایم وهر نیت ناشایسته‏اى كه در ضمیرمان نقش بسته است ‏به سوى تو باز مى‏گردیم و توبه مى‏كنیم، توبه‏اى كه در آن بازگشت ‏به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصیت نباشد. بارالها! این عید را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در این روز، ما را توفیق بازگشت ‏به سویت و توبه ازگناهان عطا فرما.» (3)



پى‏نوشت‏ها:

1- محمدى رى شهرى، میزان الحكمة،ج 7، صص131 -132.

2- میرزا جواد آقا ملكى تبریزى، المراقبات فى اعمال السنه، تبریز، ص 167.

3- ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 101، اردیبهشت ماه 1369 صص 10- 11، 50 .

 و استفاده از کتاب رمضان، تجلى معبود ( ره توشه راهیان نور)، صفحه 248 .


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط سيد |

اگر علي نبود اسلام از بين مي رفت

سلام

اين مطلب را تقديم مي كنم به تمام عاشقان ولايت و امامت

 وقتي عمر ابن خطاب به خلافت رسيد ، گروهي از احبار و علماي يهود نزد او آمدند و گفتند :ياعمر تو چون ولي امر مردم بعد از محمد (ص) و صاحبش هستي ، از تو سؤالهائي ميكنيم ، اگر پاسخ مان را دادي مي دانيم اسلام و محمد بر حق است واگر جواب مان را ندادي مي دانيم  كه اسلام  باطل است و محمد پيامبر نيست !

عمر گفت : هر چه مي خواهيد بپرسيد 

 گفتند:به ما بگوقفل هاي آسمان ها و كليدهاي آسمان ها چيست؟

 به ما بگو آن چه قبري است كه با صاحبش به راه افتاد ؟

 به ما بگو آن چه كسي است كه  قومش را انذار كرد ، نه از جن بودند نه از انس ؟

 به ما بگو از پنج چيزي كه بر زمين راه رفتند و در هيچ َر‍‍حمي آفريده نشدند ؟

 راوي مي گويد: عمر سر را به زير افكند و گفت :

 براي عمر عيب نيست كه از او سؤال شود از مطالبي كه از آن چيزي نميداند كه بگويد نمي دانم .

 يهوديان برخاستند و گفتند : پس شهادت مي دهيم كه اسلام بر حق نيست و محمد پيامبر نمي باشد !!!!!

 سلمان فارسي فورا" بلند شد و به آنها گفت :صبر كنيد و اينقدر زود حكم نكنيد. سپس به سوي علي ابن ابي طالب (ع) روانه شد ، به او گفت: ياعلي !به داد اسلام برس .

حضرت علي (ع) مطلب را پرسيد و سلمان اورا ازجريان باخبر كرد. آنگاه حضرت علي )ع) كه عباي رسول الله را بر دوش داشت ،به مجلس عمر آمد . فورا" عمر برخاست و حضرت علي (ع) را در بر گرفت و گفت : يا اباالحسن ! تو در هر مشكلي بايد به داد ما برسي . حضرت علي (ع) به يهوديان روكرده و فرمود: ((هرچه ميخواهيد از من بپرسيد چراكه پيامبر هزار باب از علم بر من گشوده است كه از هر بابي ،هزار باب ديگر گشوده مي شود)).

آنها سؤالات خود را تكرار كردند .

 حضرت علي در پاسخ فرمودند:

 من به يك شرط پاسختان مي دهم و آن اينكه پس از گرفتن پاسخهاي صحيح طبق آنچه در تورات آمده است ، به دين ما وارد شويد و ايمان آوريد .آنها پذيرفتند .

 حضرت علي (ع) فرمودند:قفل آسمانها شرك به خدا است زيرا وقتي بنده اي يا امه اي مشرك باشند ، هيچ عملي از اعمالشان بالا نمي رود ؛ واما كليد آسمان ها شهادت به وحدانيت خدا و رسالت محمد مصطفي (ص) است .

 به يكديگر نگاه كردند وگفتند: اين جوان راست مي گويد.

واما گوري كه باصاحبش راه افتاد ، شكم آن ماهي است كه يونس ابن متي در آن قرار گرفته بود و آن ماهي هفت دريا را دور زد در حالي كه يونس در شكمش بود.و اما او كه قومش را انذار كرد و ترساند  ونه از جن است و نه از انس ،همان مورچه اي بود كه به ساير مورچه گان گفت:

((يا ايهاالنمل ادخوا مسا كنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لايشعرون )).

 اي گروه مورچه گان ! به لانه هاي خود داخل شويد تا سليمان و سپاهيانش شما را له نكنند در حالي كه نمي دانند . (سوره نمل -آيه 18 ).

 واما آن پنج چيز كه در زمين راه رفتند و در هيچ رحمي نبوده اندعبارت اند از :

 آدم ، حوا ، شتر صالح ، گوسفند ابراهيم و عصاي موسي ( كه به صورت اژدها در مي آمد و بر روي زمين راه مي افتاد ).

يهوديان اسلام را قبول كردند و شهادتين را بر زبان جاري كردند و اعتراف كردند كه علي اعلم تمام امت است. (كتاب العرائس – ابواسحاق ثعلبي-ص 232 ).

التماس دعا


+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط سيد |

به دنبال تو می‏گردم نمی‏یابم نشانت را

 

به دنبال تو می‏گردم نمی‏یابم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته‏ام ردّ نشانت را

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند تا مگر در آسمان رنگین‏کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه بال‏افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه‏های آسمانت را

شعر از

حسین اسرافیلی


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 4:3 قبل از ظهر توسط سيد |

ولادت باسعادت سبط اكبر امام حسن مجتبي (ع)

سلام بر تمامي بزرگواران

ولادت كريم اهل بيت (ع) بر تمام شيعيان مبارك باد

امروز مطالبي در مورد ولادت امام حسن مجتبي براي دوستان ارائه مي كنم كه اميدوارم مورد استفاده همه باشد.

سبط اكبر پيامبر بزرگوار اسلام ، امام حسن مجتبي (ع)، در سال سوم هجرت به دنيا آمد، و مشهور آن است كه اين مولود فرخنده در شب نيمه ماه رمضان-بهترين ماههاى خدا- متولد شده، و البته در اين باره در كتابهاى شيعه و سنت اقوال ديگرى هم نقل شده كه خلاف مشهور است (1)

داستان ولادت و مراسم نامگذارى

داستان ولادت آن حضرت به گونه‏اى كه در روايات شيخ صدوق(ره)در امالى و علل و عيون اخبار الرضا(ع)و روايات ديگر محدثين شيعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روايت ‏شده اين گونه است كه فرمود:

چون فاطمه(س) فرزندش حسن را به دنيا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من كسي نيستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پيشى گرفته و سبقت جويم . در همان وقت رسول خدا(ص) آمد و آن كودك را در پارچه زردى پيچيده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زرد نپيچيد؟ سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفيدى گرفته و كودك را در آن پيچيد، آنگاه رو به على(ع) كرده فرمود: آيا او را نامگذارى كرده‏اى؟

عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پيشى نمى ‏گرفتم

رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جويم

در اين وقت‏خداى تبارك و تعالى به جبرئيل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبريك و تهنيت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس اين كودك را به نام پسر هارون نام بنه.

جبرئيل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنيت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسيد: نام پسر هارون چيست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن‏»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن ناميد (2)

و در برابر اين روايت، روايات ديگرى هم در كتابها آمده كه چون حسن(ع)به دنيا آمد، على(ع)او را«حرب‏»ناميد، و چون رسول خدا(ص)اطلاع يافت‏به على(ع)دستور داد آن نام را به‏«حسن‏»تغيير دهد (3)

و يا اينكه على(ع)نام اين نوزاد را«حمزه‏»گذارد و چون حسين به دنيا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبيده و به او فرمود: به من دستور داده شده كه نام اين فرزند خود را تغيير دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن‏»و«حسين‏»بگذارد، و على(ع)نيز به دستور آن حضرت عمل كرد (4)

ولى اين مطلب بعيد به نظر مى‏رسد، همان گونه كه صاحب كتاب كشف الغمه نيز گفته استكه روايات مورد اشاره خلاف مشهور و ضعيف است، و مشهور همان است كه در روايت ‏بالا ذكر كردم، و صاحب كتاب حياة الحسن جناب باقر شريف اين گونه روايات را از موضوعات و جعليات دانسته و دليلهايى بر اين مطلب ذكر كرده كه بهتر است‏ براى اطلاع بيشتر به همان كتاب مراجعه نماييد (5)

و در روايات بسيارى از طريق اهل سنت آمده كه اين دو نام شريف‏«حسن‏»و«حسين‏»در جاهليت‏سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن يكى از آن روايات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روايت كرده، اين گونه است كه عمران بن سليمان گفته:

الحسن و الحسين اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سميت‏بهما فى الجاهلية‏ (6)

حسن و حسين دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهليت‏سابقه نداشته است

انجام مراسم دينى و سنتهاى مذهبى

از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)اين سنت را درباره اين نوزاد عزيز انجام داد، و پس از اينكه او را به دست آن حضرت دادند، در گوش راستش‏اذان و در گوش چپ او اقامه گفت (7)

و نيز براى نوزاد جديد عقيقه كرد(يعنى گوسفندى براى او قربانى كرد (8) و يك ران آن را به قابله داد، و در برخى از روايات است كه اين كار را در روز هفتم انجام داد (9)

و در روايت كلينى(ره)در كافى اين گونه است كه پس از عقيقه اين دعا را خواند:

بسم الله عقيقة عن الحسن‏

به نام خدا اين عقيقه‏اى است از حسن

و به دنبال آن نيز اين دعا را خواند:

اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله (10)

خدايا استخوان آن در برابر استخوان اين نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى، و خونش در برابر خون او، و مويش در برابر موى او، خدايا آن را وسيله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده

و همچنين رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد«خلوق‏»-كه نوعى عطر مخلوط بوده-ماليد، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شيوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مى‏ماليدند به اسماء كه راوى حديث است فرمود: يا اسماء الدم فعل الجاهلية‏

اى اسماء ماليدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهليت است

و در پاره‏اى از روايات اهل سنت آمده كه در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نيز انجام شد (11) ، ولى ظاهر روايات شيعه آن است كه از جمله مختصات ائمه دين(ع)آن بوده كه‏«مختون‏»(يعنى ختنه شده)به دنيا مى‏آمدند، جز آنكه به عنوان استحباب و سنت، صورتى (12) از اين كار را انجام مى‏دادند (13)

و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعويذ او به دعاست، يعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شياطين جنى و انسى به وسيله خواندن يا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مى‏سپارند

و طبق روايات بسيارى كه در كتابهاى شيعه و اهل سنت آمده، رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسين(ع)را به اين دعا تعويذ فرمود:

اعيذ كما بكلمات الله التامة من كل شيطان وهامة و من كل عين لامة‏ (14)

شما را پناه مى‏دهم به كلمات تامه و كامله پروردگار از هر شيطان بدخواهى و از هر چشم زخمى

و در روايت ديگرى است كه اين گونه مى‏فرمود:

اعيذ كما من عين العاين و نفس النافس‏ (15)

شما را پناه مى‏دهم از چشم چشم زن، و نفس نفس زن

كنيه و القاب

و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى، تعيين كنيه‏براى اوست كه طبق حديثى، امام باقر(ع)فرمود:

انا لنكنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان يلحق بهم‏ (16)

ما براى فرزندانمان در كودكى كنيه قرار مى‏دهيم، از ترس آنكه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشايند گردند

و كنيه آن حضرت بر طبق روايات بسيارى‏«ابو محمد»بوده و كنيه ديگرى نداشته است

و اما القاب آن حضرت بدين شرح است: سبط، زكى، مجتبى، سيد، تقى، طيب، ولى

و مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمة پس از نقل كنيه و القاب آن حضرت از روى كتابهاى اهل سنت گفته است: مشهورترين اين القاب‏«تقى‏»است و بهترين و شايسته‏ترين آنها همان است كه رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن‏«سيد»است (17)


پى‏نوشت‏ها:

1مستدرك حاكم، ج 3، ص 169، اسد الغابه، ج 2، ص 9، اكمال الرجال خطيب تبريزى، ص 627، حياة الامام الحسن، ج 1، ص 59

2بحار الانوار، ج 43، ص 238، و به همين مضمون روايات بسيارى در كتب اهل سنت نقل شده كه بيشتر آنها در ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 492 به بعد ذكر شده است

3بحار الانوار، ج 43، ص 251، حياة الحسن باقر شريف، ج 1، ص 63، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 501-492

4بحار الانوار، ج 43، ص 255، ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 498

5حياة الامام الحسن بن على، ج 1، ص64

6ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 488 و حياة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.و در مناقب ابن شهرآشوب از عمران بن سليمان و عمرو بن ثابت نقل كرده كه گفته‏اند: «ان الحسن و الحسين اسمان من اسامى اهل الجنة و لم يكونا فى الدنيا

7بحار الانوار، ج 43، ص 239، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 391، صحيح ترمذى، ج 1، ص 286، صحيح ابى داود، ج 33، ص 214، احقاق الحق، ج 11، صص 8-6

8و در برخى از روايات شيعه و اهل سنت آمده كه دو گوسفند براى حسن(ع)و دو گوسفند براى حسين(ع)قربانى كرد، ولى روايت‏يك گوسفند مشهورتر و از نظر سند هم قوى‏تر از روايات ديگر است، چنانچه در حياة الامام الحسن نيز بدان تصريح كرده است

9 و 10.بحار الانوار، ج 43، صص 239 و 250 و 257.حياة الامام، ج 1، ص 64.ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 17-511

11نور الابصار، ص 108، و ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 519 به نقل از مفتاح النجا بدخشى

12و به تعبير روايات‏«امرار موسى‏»مى‏كرده‏اند

13سفينة البحار، ج 1، ص 379

14سفينه، ج 2، ص 287 و ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 520 و 524 و 527

15ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 527

16حياة الامام الحسن(ع)، ج 1، ص 65

17بحار الانوار، ج 43، ص 255


+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 7:22 قبل از ظهر توسط سيد |

بازآ، دلم زگردش دوران شکسته است

چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است

آیینه خیال نهادم به پیش روی

دیدم که قلبم از غم‏هجران شکسته است

عمری در آتشیم و تو را ناله می‏کنیم

فریادمان به کوی و خیابان شکسته است

دیگر نوای ما ننوازد نی‏فراق

این ناله در گلوی نِیستان شکسته است

ما تیغ غیرتیم ولی در نیام غم

زنگار بی‏تحرّک دوران شکسته است

ما را خیال روی تو بی‏تاب می‏کند

عقد بلور اشک، به دامان شکسته است

درمان حسرت دل ما دیدن تو بود

بازآ که بی‏تو شیشه درمان شکسته است

در رهگذار عشق، گدایان حضرتیم

در این مسیر، کلک «پریشان» شکسته است

شعر از

محمدحسین حجّتی (پریشان)


+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط سيد |

سلام به همه دوستان

ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد 

به علت وظیفه تبلیغ خدمت برادران و خواهران دینی این ماه وقت کم دارم

مطالب قبلی را نیز مطالعه فرمائید

همچنان منتظر نظرات و مطالبتان هستم


+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط سيد |

چه انتظار عجيبي

چه انتظار عجیبی!؟

تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی؟

عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت!

چه کودکانه سپردیم دل به قصه ی قسمت!!

چه بی خیال نشستیم!

نه کوششی نه وفایی!

فقط نشسته و گفتیم...!

خدا کند که بیایی!!!

با همه اينها بازم

خدا كند كه بيايي

السلام عليك يا اباصالح المهدي


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط سيد |

ماه مبارك رمضان در راه است!

سلام

كم كم ماه شعبان تمام مي شود و ماه مبارك رمضان در راه است پیامبر عزیز (ص) در خطبه جمعه آخر شعبان در توضیح برنامه‌های رمضان چنین فرمودند: ماهی بر شما سایه می افکند که در ظرف آن لیله‌القدر است، شب قدری که از هزار ماه با ارزشتر است.

خدای بزرگ روزه این ماه را بر شما واجب نموده و یک نماز مستحب را در شب آن مساوی با هفتاد نماز در شبهای دیگر قرار داده آن کسی که در این ماه به کار نیکی دست بزند و برنامه خدا پسندانه‌ای انجام دهد ثوابش برابر با واجبی از واجبات خداست، و هر کس عمل واجبی انجام دهد اجرش به اندازه هفتاد واجب در وقت دیگر است.

آری ای مردم، رمضان ماه استقامت و فراهم آوردن نیرو است و مزد مردم با استقامت بهشت است[1].

با توجه به اینکه روزه با بسیاری از برنامه های مثبت و سازنده پیوند دارد، بی فایده نیست که برادران و خواهران از ارزش روزه و روزه‌دار آگاه شده ایمان آنان و عشق و محبتشان به این فرمان کم‌نظیر الهی بیش از پیش گردد.

کلمه رمضان از لغت رمض گرفته شده و دانایان لغت رمض را به دو گونه توجیه کرده‌اند.

1_ تابش نور خورشید با حرارت هر چه تمام تر بر ریگ و سنگ

2_ باریدن باران شدید در اواخر پاییز.

اگر رمضان به معنای اول باشد باید گفت: روزه واقعیتی است که همچون حرارت شدید مفاسد و پلیدیها و تجاوزات و طغیانهای غرایز را می‌سوزاند و آدمی را به میدان پاکی نزدیک می کند.

و اگر به معنای دوم باشد باید گفت: روزه همچون بارانی که طبیعت را شستشو می‌دهد روان انسان را از آلودگی پاک کرده و به آدمی نیروی مقاومت داده و جسم را از خطرات رسوبات غذایی به سنگر امان می‌برد و به همین معنا روایتی از رهبر اسلام (ص) رسیده آنجا که فرموده‌اند:

« ارمض الله فیه ذنوب المومنین »

رمضان زمانی است که خداوند بخاطر عمل روزه مردم مومن را شستشو داده و پاک می‌کند.

صوم رمضان یعنی: خودداری کردن از آنچه شرع و مکتب الله اجازه نداده و بی‌تردید گروه خودداران در پشگاه الهی بخاطر اجرای فرمان دوست از اعتبار خاصی برخور دارند، و نزد پروردگار و وجددان خویش رو سپیدند.

علی(ع) می فرماید به هنگامی که آدم به زمین آمد تابش خورشید چهره‌ی دل آرایش را تیره کرد آدم از این پیش آمد دیگر بود جبرئیل به حضرتش گفت: میل داری رویت سپید گردد؟ گفت آری عرضه داشت روز سیزده و  چهارده و پانزده ماه را روزه بگیر هر روزی که روزه گرفت یک سوم کبودی پوست از بین رفت و به روز سوم تمام چهره سپید شد اگر در این روایت جای تاویل باشد باید گفت روزه عامل بدست آورد آبرو و اعتبار در پیشگاه خداست.

رمضان زمانی است که ابتدایش رحمت، و دهه‌ی دومش زمان غرق شدن در رحمت و عاقبتش آزادی از آتش جهنم است، این آزادی از عذاب آخرت، عکس العمل آزادی انسان از سوء خلق طغیان غرایز و شهوات و بد کرداری بوسیله‌ی روزه ماه رمضان است روزه‌ای که همراه با شرایط انجام گرفته باشد.

رمضان ماه مساوات است ماهی که باید ثروتمندان مادی و معنوی به تمام کمبودهای مردم تهیدست رسیدگی کنند، و دردهای معنوی را درمان نمایند، در این ماه نباید گروهی سیر و دسته‌ای گرسنه باشند، عده‌ای غرق در هدایت، و قشری گرفتار ضلالت، در این ماه است که خداوند روزی بندگان فرمان بر را زیاد می‌کند و این مساله واقعیتی است که قرآن از آن خبر داده « آنگاه که مردم خویشتن داری بدست آرند‌ و از گناه و نافرمانی بپرهیزند تمام درهای برکات آسمان و زمین را به رویشان می گشاییم»[2].

رهبر اسلام(ص) می فرماید: « در رمضان چهار برنامه از خداوند بخواهید دو برنامه برای جلب عنایت حق، و دو برنامه از آن برنامه‌هایی که از آن بی‌نیاز نیستند، اما دو برنامه اول یکی قرار گرفتن در حصار توحید و دور شدن از شرک نیستند یکی طلب بهشت، و دیگری آزادی از آتش جهنم.

پیامبر (ص) می‌فرمود: هر آنکس که ماه رمضان را درک کند و خود را در مسیر آمرزش حق قرار ندهد در کدام زمان می‌خواهد به جبران کمبودها برخیزد!

و نیز فرمود: اگر خداوند به آسمانها و زمین درچنان زمانی اجازه سخن گفتن دهد. به تمام روزه داران می‌گفتند برنامه شما به بهشت منتهی می‌گردد، و باز فرمودند: برای بهشت دری است به نام ریان و آن اختصاص به روزه داران دارد، آخرین روزه‌داری که از آن وارد شود بسته می گردد.

پیامبر بزرگ می‌فرمود: روزه دار اگر غیبت نکند و بخوابد خوابش عبادت است.

رسول اکرم (ص) به مردم فرمود: طرحی را به شما بیاموزم که انجامش شیطان را از شما دور خواهد کرد به دوری بین مشرق و مغرب پاسخ گفتند: آری فرمودند: روزه رویش را سیاه می‌کند دستگیری از تهیدستان پشتش را می‌شکند دوستی در راه خدا، و تحمل رنج عمل شایسته ریشه‌اش را می‌کند و توبه و بازگشت به حق رگ و پی او را جدا می‌کند برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن روزه است.

پیشوای اسلام فرمود: به هنگام رمضان در تابستان چون رنج تشنگی به انسان روی آورد خداوند هزار ملک را مامور آدمی می‌کند تا بهشت و نعمت الهی را به او بشارت دهند و او را نوازش کنند و چون افطار گردد خطاب می‌رسد چه بوی خوشی داری، سپس به ملائکه می‌فرماید: شاهد باشید مغفرتم را نصیبش کردم.

و نیز فرمود: آنکس که از روی ایمان و عشق به خدا روزه بگیرد و حسابگر باشد و گوش و چشم و زبان را از گناه باز دارد، در حوزه رحمت گذشته و آینده الهی قرار گیرد و اجر ثابت قدمان نصیبش می‌شود[3].

امیر المومنین (ع) می‌فرماید: روزه‌ی جسد خودداری از غذاست ولی با اراده و اختیار خویش البته برای مزد و فرار از عذاب و روزه روان خودداری حواس پنجگانه است از گناه و پاک داشتن دل از تمام عوامل شر، و روزه‌ی دل نیکوتر است از روزه‌ی زبان و روزه زبان بهتر است از روزه شکم[4].

از مجموع روایات استفاده می‌شود که روزه عمل ساده‌ای نیست و تنها گرسنگی و تشنگی مایه‌ی بوجود آمدن حقیقت روزه نمی‌باشد، بلکه روزه بزرگترین میدان تمرین برای پاکسازی جسم از امراض گوناگون و تزکیه روان از مفاسد اخلاقی و منور کردن دل به نور خداست.

با چنین روزه‌ای روزی فراوان می‌گردد، و اجتماع سالم گشته و آدمی در پیشگاه حق کسب آبرو می‌کند و در جهان بعد از بهشت بهره‌مند شده و از عذاب جهنم دور خواهد ماند.

 التماس دعا


--------------------------------------------------------------------------------

[1] _ سفینه البحار : ج 2 ، ص 67.

[2] _ الاعراف : 96.

[3] _ روایات نقل شده بیشترش در ج 2 سفینه البحار باب صوم است.

[4] _ غررالحکم، ص 460.

 


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط سيد |

درباره ی ما


تقدیم به تمام مردم پاک و مومن سرزمینم ایران و وطن عزیزم آذربایجان بخصوص همشهریان گرامی در سلدوز قهرمان

منوی اصلی

نوشته های پیشین

پیوند ها

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ sayyd محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط تیم یاس تم


قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

شهر قالب وبلاگ